" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۶۶
نورا سرشو بلند کرد و با چشمای گرد شده گفت
+از کجا فهمیدی ؟
تهیونگ خندید و گفت
_ خانومم من تو رو از خودت بیشتر میشناسم
+خب ....میگفتم بریم بیرون وسایل کریسمس رو بخریم و خونه رو بچینیم
با اینکه حرف نورا تموم شده بود ولی تهیونگ گفت
_ و چیکار کنیم ؟
+ و اینکه .......باهم .....یه قرار کوچیک هم بریم
تهیونگ تک خنده ای کرد و گفت
_ قرار عاشقونه ؟
نورا به نشونه تأیید سرشو تکون داد و تهیونگ گفت
_ پاشو بریم
+ نهههه ....اول بریم لباس عوض کنیم بعد
تهیونگ ابرویی بالا انداخت و گفت
_ چرا عوض کنیم خب ؟
+ به هر حال باید برای یه قرار خوشگل بکنم دیگه ........نه ؟
تهیونگ سعی میکرد جلوی خنده اشو بگیره و گفت
_ تو که برای من تو این لباس هم خوشگلی ..........ولی اگه خودت میخوای باشه
نورا با ذوق خندید و از طریق راه پله ای که به مغازه وصله رفت خونه و تهیونگ هم با خنده پشت سرش وارد خونه شد
چند دقیقه گذشت و تهیونگ کنار ماشین منتظر نورا وایستاد و هر دقیقه به ساعت دستش نگاه میکرد
_ کجا موندی ؟........بیا دیگه دیر شد
همون لحظه در باز شد و نورا با ذوق اومد سمت تهیونگ و گفت
+چطور شدم ؟
ولی هیچ جوابی از تهیونگ که محو نورا شده بود نگرفت و دوباره گفت
+تهیونگ .......الو کجایی ؟
تهیونگ که تازه به خودش اومده بود گفت
_ بله ؟ چیشده ؟
+ میگم چطور شدم ؟
نورا با دستاش دامنشو گرفت و یه چرخ کوتاهی زد و بعد گفت
+خب ؟
_ عین ماه شدی ( خنده )
نورا از این حرف تهیونگ ذوقی کرد و گفت
+ توام خیلی جذاب شدی ها
_ دیگه وقتی بانوم اینقدر زیبا باشه من کی باشم که جلوش جذاب باشم ( خنده )
نورا خندید و بعد تهیونگ گفت
_ خب دیرمون شد بریم
تهیونگ به سمت نورا اومد و در برای نورا باز و نورا هم ازش تشکر کرد و سوار ماشین شد و بعد خودش هم سوار ماشین شد و باهم راه افتادن ...................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۶۶
نورا سرشو بلند کرد و با چشمای گرد شده گفت
+از کجا فهمیدی ؟
تهیونگ خندید و گفت
_ خانومم من تو رو از خودت بیشتر میشناسم
+خب ....میگفتم بریم بیرون وسایل کریسمس رو بخریم و خونه رو بچینیم
با اینکه حرف نورا تموم شده بود ولی تهیونگ گفت
_ و چیکار کنیم ؟
+ و اینکه .......باهم .....یه قرار کوچیک هم بریم
تهیونگ تک خنده ای کرد و گفت
_ قرار عاشقونه ؟
نورا به نشونه تأیید سرشو تکون داد و تهیونگ گفت
_ پاشو بریم
+ نهههه ....اول بریم لباس عوض کنیم بعد
تهیونگ ابرویی بالا انداخت و گفت
_ چرا عوض کنیم خب ؟
+ به هر حال باید برای یه قرار خوشگل بکنم دیگه ........نه ؟
تهیونگ سعی میکرد جلوی خنده اشو بگیره و گفت
_ تو که برای من تو این لباس هم خوشگلی ..........ولی اگه خودت میخوای باشه
نورا با ذوق خندید و از طریق راه پله ای که به مغازه وصله رفت خونه و تهیونگ هم با خنده پشت سرش وارد خونه شد
چند دقیقه گذشت و تهیونگ کنار ماشین منتظر نورا وایستاد و هر دقیقه به ساعت دستش نگاه میکرد
_ کجا موندی ؟........بیا دیگه دیر شد
همون لحظه در باز شد و نورا با ذوق اومد سمت تهیونگ و گفت
+چطور شدم ؟
ولی هیچ جوابی از تهیونگ که محو نورا شده بود نگرفت و دوباره گفت
+تهیونگ .......الو کجایی ؟
تهیونگ که تازه به خودش اومده بود گفت
_ بله ؟ چیشده ؟
+ میگم چطور شدم ؟
نورا با دستاش دامنشو گرفت و یه چرخ کوتاهی زد و بعد گفت
+خب ؟
_ عین ماه شدی ( خنده )
نورا از این حرف تهیونگ ذوقی کرد و گفت
+ توام خیلی جذاب شدی ها
_ دیگه وقتی بانوم اینقدر زیبا باشه من کی باشم که جلوش جذاب باشم ( خنده )
نورا خندید و بعد تهیونگ گفت
_ خب دیرمون شد بریم
تهیونگ به سمت نورا اومد و در برای نورا باز و نورا هم ازش تشکر کرد و سوار ماشین شد و بعد خودش هم سوار ماشین شد و باهم راه افتادن ...................
- ۱.۳k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط