زیر نور ماه2 پارت 7

#زیر_نور_ماه
ᴘᴀʀᴛ 88:

«شب، ویو اژانس»

رانپو: نگفتن جواب پزشکی قانونی کی میرسه؟
کنیکیدا: خب..کار روی هر جسد حداقل سه روز وقت میبره ولی چون ما عجله داریم قرار شد کارشون روی هر جسدی رو دیگه تا دو روز تکمیل کنند..در کل یه هفته دیگه تمومه و گزارش کلی رو بهمون تحویل میدن
رانپو بسته خوراکیشو باز کرد و صندلیشو به سمت پنجره چرخوند
رانپو: خوبه..چیز دیگه ای نفهمیدید؟
اتسوشی: خب راستش..ربطی به این پرونده نداره ولی شنیدم که کاتازاکی میرای دوباره...
فوکوزاوا: مافیای بندر اونو پیگیری میکنه
با ورود رییس به دفتر اصلی همه از جاشون بلند شدند
تانیزاکی: گفتید..مافیای بندر؟
- درسته..شما تمرکزتون رو بزارین روی قاتل و اعضای سیاسی کشته شده..تا زمانی که جواب کلی پزشکی قانونی بیاد باید اطلاعات بیشتری درموردش پیدا کنیم..نگران کاتازاکی هم نباشید..گروهش از هم پاشیده و تنها کار میکنه که اون رو هم مافیای بندر مسئولیتش رو برعهده گرفته و پرونده اش دست ناکاهارا چویاست..
اتسو: چویا سان..؟

«ویو چویا»

از پله ها رفتم پایین و داشتم می رفتم سمت مسئول کافه که یهو یه مرد هیکلی محکم خورد بهم
پرونده از دستم افتاد و همه برگه ها ریخت زمین
نفس عمیقی کشیدم و چیزی نگفتم ولی یدفعه یقه امو گرفت و با لحنی که مس/تی ازش میبارید داد زد: هوی مرتیکه.. مگه کوری..بد نیست جلو پاتو هم نگاه کنی
نمیخواستم باهاش بحث کنم بخاطر همین باز چیزی نگفتم و کاری نکردم و فقط مچ دستشو گرفتم تا یقمو ول کنه که یهو نفهمیدم چیشد.. فقط درد ضربه ای که از طرف دیوار پشت سرم به کمرم وارد شده بود و خونی که از گوشه لبم سر میخورد رو حس کردم
سرمو بردم بالا و همونطور که نشسته بودم بهش زل زدم
چویا: چه غلطی کردی عوضی؟
اومد جلوم وایساد و پوزخند زد
- جوجه فکلی انقد سبکی که فوتت هم میکردم پرت میشدی اونطرف
از جام بلند شدم و خندیدم
+ تچ..به من گفتی جوجه..خیلی جالبه..حالا..
وقتی هاله قرمز موهبتم دورمو گرفت، مکث کوتاهی کردم و داد زدم: حالا فوتو بهت نشون میدم
هجوم بردم سمتش و با لگد پرتش کردم اونطرف
دیگه نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم و فقط میزدمش که یهو ینفر از پشت دستامو گرفت..
با عصبانیت برگشتم
+ تو چطور جرعت کردی دستمو..
با دیدن چهرش حرفمو قطع کردم
- چویا..اروم باش..
از جام بلند شدم و بدون توجه به اون مرده که فوری از کافه رفت بیرون بغلش کردم و اروم زمزمه کردم: چرا انقدر..دیر کردی؟..
- چی؟ چویا سان؟
به خودم اومدم و فهمیدم دوباره اشتباه گرفتمش
فوری خودمو از بغلش کشیدم بیرون و سرمو به نشونه عذرخواهی اوردم پایین
سایتو: چویا سان..حالتون خوبه؟
نفس عمیقی کشیدم و همونطور که نشستم تا برگه ها رو جمع کنم، زیرلب گفتم: من..خوبم..بخاطر اتفاقی که افتاد..معذرت میخام
کنارم نشست و برگه ها رو جمع کرد و گذاشت توی پوشه
- این چیزا پیش میاد..مهم نیست
مکث کوتاهی کرد و چشمش به عکس بین برگه ها افتاد
اخمی کرد و به عکس اشاره کرد
- پرونده بازرس سیناتو..پیش شما چیکار میکنه؟...
دیدگاه ها (۳۳)

رمان سوم پارت شانزدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚@ ویو راوی ...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_24 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سرم...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

ابلیس

ابلیس

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part هیجان داشتم... دل...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

پارت ۳۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط