شب بارونی نشون از پاییزی که در راه بود میداد هوا خنک و دل

شب بارونی نشون از پاییزی که در راه بود میداد هوا خنک و دلپذیر بود و نسیم پاییزی مثل آهنگ برگ های نارنجی رو همراه خودش میرقصوند دخترک قصه ما هم مثل نسیم بازیگوش،شاد و هیجان زده منتظر همسرش بود.از صبح کلی تدارک دیده بود تا سالگرد ازدواجشون عالی برگزار بشه و حالا حسابی خسته بود.اما با تصور اینکه وقتی کوک بیاد چقدر خوشحال میشه خستگی ش در می‌رفت.نگاهی به میز مجلل و تزئینات خونه انداخت و لبخندی به لبش نشست.اینا هدیه آغاز چهارمین سال ازدواجش هستن. یادآور سه سال زندگی فوق العاده با مردی که عاشقشه.ا.ت برای این زندگی شکر گزار بود و حسابی هم کوک رو لوس میکرد وقتی زنگ در به صدا در اومد ا.ت با ذوق به سمت در دوید و در رو باز کرد و از سر راه کنار رفت تا کوک بیاد داخل
ا.ت"سلام عزیزم!"
کوک"سلام."
ا.ت"خوبی عزیزم؟اتفاقی افتاده؟"
کوک"غیر از اینکه با زر زرات دیوونم کردی و دنبالم راه افتادی؟نه غیر از این مشکلی نیست"
ا.ت"من زر زر میکنم؟فکر کردی کی هستی که اینطوری با من حرف میزنی؟!معلوم نیست تا اینموقع شب کدوم گوری بودی کی ریده بهت که الان اینطوری میکنی!یه بار دیگه به من بی احترامی بکن تا نشونت بدم کی هستم!"
کوک"لازم نیست من همین الانشم میدونم کی هستی.یه دیوونه غرغرو که حتی بلد نیست درست با شوهرش کنار بیاد!"
ا.ت"خیلی به خودت مینازی مستر جئون!فکر کردی خیلی تحفه ای؟!بیچاره من تورو به اینجا رسوندم!من باعث ترقی ت شدم و حالا واسه من طاقچه بالا میذاری؟!من با همه نداریت ساختم با وجود اینکه مجبور نبودم از صبح تا شب کار کردم!پروژه من تورو به اینجا رسوند تو بخاطر هوش من الان به نون و نوا رسیدی بعد واسه من ناز میکنی؟!دفعه دیگه اینطور محترمانه باهات برخورد نمیکنم!"
کوک"من از صبح تا شب کار می‌کردم ا‌.ت!با اینهمه زحمتی که کشیدم چرا باید خودمو مدیون تو بدونم؟!"
ا.ت"من نمیگم خودتو مدیون من بدون.میگم یه طوری باهام رفتار نکن انگار من میخورم و میخوابم و تو خرجمو میدی!منم پا به پای تو زحمت میکشم پس حداقل حقی که دارم احترامه"
کوک یه دقیقه به اونور نگاه کرد تا نفسی بکشه ولی یهو چشمش به تزئینات خونه و غذاهای روی میز افتاد"اینا همش کار توعه؟"
ا.ت با خشم جواب داد"بله کار منه!فکر میکردم قراره با شوهرم سالگرد ازدواجمونو جشن بگیرم"
کوک"من معذرت میخوام عزیزم.‌‌..فقط عصبانی بودم"
ا.ت"عیبی نداره*سرد*شامتو‌ بخور و بگیربخواب.شب بخیر"
کوک"ا.ت!"
ا.ت"شب بخیر"
دیدگاه ها (۲)

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

سناریو بونتن پارت۸

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟛: یک قدم نزدیک‌ترصبح روز بعد، ا/ت وارد محو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط