part 19
part 19
هوی پررو نشیدا 🔪🗿
امتحان درم وگرنه میزاشتمتون تو خماری موقت ول نشد دیع ...
حمایت کنین تا انلژی بگیلم :)
سوا اونموقع تو اتاق عمل بود و ماهم رفتیم اونجا که ا.تو دیدیم ک رو میز نشسته و داره دستای خودشو میکنه از استرس( دوستان منظورم با ناخنش ور میره )
کوک دوید سمتش ..
کوک : یااا
ا.تا چیشده سوا چش شده ؟
ا.ت : ک...کو...کوک ا..اگه
سو....سوا بمیره خودمو میکشم ...
چطوری زندگی ...کنمممممم اخههه
همش تقصیررر منههههه ...
ن...نبا...نباید بمیره هههههه ( گریه زیاددد )
کوک : نه حالش خوب میشه نگران نباش ...
همون موقع پرستار میاد اونجا و میگه
پ : خوب ما
ا.ت : اون....زندست مگه نهههه ( گریه )
پ : آره
کوک : دیدی گفتم
جیمین : خدارو شکر
پ : ولی علائم حیاطیش خیلی پایینه
ا.ت : کجااااسسسس
میخوام ببینمش ( گریه دیگ باو )
پرستار نگاهی به کوک کرد و کوک سرشو تکون داد و ا.ت رو برد پیشش ..
.
.
.
پ : خیلی متاسفم ولی اون خانم جوان زیادی عمر نمیکنن
یعنی همین الان ...
جیمین و کل بچه ها داشتن گربه میکردن ...
جیمین : یا کوک برو ا.تو بیار
اگجلو چشم ا.ت بمیره ا.ت دیوونه میشه برو بیارش ( گریه )
کوک : اگ نزارم ببینمش تز یه طرف دیگه دیوونه میشه بزار دم آخری همو ...
و همشون شروع میکنن به گریه ..
.
.
ا.ت رفت پیش سوا و دید بیداره
ا.ت: سوا دوست قشنگم ..
پا...پاشو...
بب...ببخشید ..
تو بخاطر من اینطوری شدی ( گریه )
م...من متاسفم ..!
واقعا متاسفمسوایا ..
سوا : یااا ا.تا ( صدای آروم و خیلیییییی خسته میدونید که چ مگم)
ا.ت : هومم؟
بل...بله
سوا : کنچانا ؟
ا.ت : هومم !،کنچانا
تو خوب شو من حالم عالی میشه
هومم( گریه )
سوا : ا...آ.ت من
ا.ت : هومم
سوا : من ازینکه دوستت بودم حیلی خوشحالم و هیچوقت پشیمون نمیشم ا.ت
ا.ت : منم همینطور
سوا : من بخاطر تو نمردم ا.ت ( گریه )
ا.ت : چ...چی...داری میگی سوا ؟
سوا : من خیلی دوست دارم ا.ت
مم حتی یه لحظه هم از نجات و حتی دوست شدن باتو پشیمون نشدم و نمیشم ...تو مثل خواهر کوچکترم بودی از تمام لحظه هایی که پیشت بودم لذت بردم
ا.ت : یااااا
سوا : م...منو فراموش نکن هومم ؟
ا.ت : چطور میتونم ( گریه )
سوا : مم...منن تورو خیلی دوست دارم ا.ت ولی تنها چیزی ک میخوام اینه ک زنده بمون و شاد زندگی کن من بیخودی نمردم ها
ا.ت : بس کنن
مرگ چیع ؟
سوا : اگ ناراحتت کردم منو ببخش هومم ؟
ا.ت : یااااا
بس کن ت...تو قرار نیس بمیری !
سوا : م...مراقب ...خودت ...باش دوست عزیزم...
من..منو فرا...فراموش نک..
همون موقع چشمای سوا بسته میشه و ضربان قلبش میره پایین
ا.ت : یااااااااا
سواااااااااا ! سواااااااا !!
نههههه...نهههههههنننننههههه( گریه و داد و جیغ )
همه صدای ا.تو شنیدن و فهمیدن چیشد اومدن سمتم اتاق
ا.ت داشت جیغ میزد و گریه میکرد ....
هوی پررو نشیدا 🔪🗿
امتحان درم وگرنه میزاشتمتون تو خماری موقت ول نشد دیع ...
حمایت کنین تا انلژی بگیلم :)
سوا اونموقع تو اتاق عمل بود و ماهم رفتیم اونجا که ا.تو دیدیم ک رو میز نشسته و داره دستای خودشو میکنه از استرس( دوستان منظورم با ناخنش ور میره )
کوک دوید سمتش ..
کوک : یااا
ا.تا چیشده سوا چش شده ؟
ا.ت : ک...کو...کوک ا..اگه
سو....سوا بمیره خودمو میکشم ...
چطوری زندگی ...کنمممممم اخههه
همش تقصیررر منههههه ...
ن...نبا...نباید بمیره هههههه ( گریه زیاددد )
کوک : نه حالش خوب میشه نگران نباش ...
همون موقع پرستار میاد اونجا و میگه
پ : خوب ما
ا.ت : اون....زندست مگه نهههه ( گریه )
پ : آره
کوک : دیدی گفتم
جیمین : خدارو شکر
پ : ولی علائم حیاطیش خیلی پایینه
ا.ت : کجااااسسسس
میخوام ببینمش ( گریه دیگ باو )
پرستار نگاهی به کوک کرد و کوک سرشو تکون داد و ا.ت رو برد پیشش ..
.
.
.
پ : خیلی متاسفم ولی اون خانم جوان زیادی عمر نمیکنن
یعنی همین الان ...
جیمین و کل بچه ها داشتن گربه میکردن ...
جیمین : یا کوک برو ا.تو بیار
اگجلو چشم ا.ت بمیره ا.ت دیوونه میشه برو بیارش ( گریه )
کوک : اگ نزارم ببینمش تز یه طرف دیگه دیوونه میشه بزار دم آخری همو ...
و همشون شروع میکنن به گریه ..
.
.
ا.ت رفت پیش سوا و دید بیداره
ا.ت: سوا دوست قشنگم ..
پا...پاشو...
بب...ببخشید ..
تو بخاطر من اینطوری شدی ( گریه )
م...من متاسفم ..!
واقعا متاسفمسوایا ..
سوا : یااا ا.تا ( صدای آروم و خیلیییییی خسته میدونید که چ مگم)
ا.ت : هومم؟
بل...بله
سوا : کنچانا ؟
ا.ت : هومم !،کنچانا
تو خوب شو من حالم عالی میشه
هومم( گریه )
سوا : ا...آ.ت من
ا.ت : هومم
سوا : من ازینکه دوستت بودم حیلی خوشحالم و هیچوقت پشیمون نمیشم ا.ت
ا.ت : منم همینطور
سوا : من بخاطر تو نمردم ا.ت ( گریه )
ا.ت : چ...چی...داری میگی سوا ؟
سوا : من خیلی دوست دارم ا.ت
مم حتی یه لحظه هم از نجات و حتی دوست شدن باتو پشیمون نشدم و نمیشم ...تو مثل خواهر کوچکترم بودی از تمام لحظه هایی که پیشت بودم لذت بردم
ا.ت : یااااا
سوا : م...منو فراموش نکن هومم ؟
ا.ت : چطور میتونم ( گریه )
سوا : مم...منن تورو خیلی دوست دارم ا.ت ولی تنها چیزی ک میخوام اینه ک زنده بمون و شاد زندگی کن من بیخودی نمردم ها
ا.ت : بس کنن
مرگ چیع ؟
سوا : اگ ناراحتت کردم منو ببخش هومم ؟
ا.ت : یااااا
بس کن ت...تو قرار نیس بمیری !
سوا : م...مراقب ...خودت ...باش دوست عزیزم...
من..منو فرا...فراموش نک..
همون موقع چشمای سوا بسته میشه و ضربان قلبش میره پایین
ا.ت : یااااااااا
سواااااااااا ! سواااااااا !!
نههههه...نهههههههنننننههههه( گریه و داد و جیغ )
همه صدای ا.تو شنیدن و فهمیدن چیشد اومدن سمتم اتاق
ا.ت داشت جیغ میزد و گریه میکرد ....
- ۱۲.۵k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط