my shy boy
part:1
بازم همون صدا
هر شب که می خواست یکم بخوابه صدای جیغ مادرش بلند می شد و صدای شلاق می امد تهیونگ همیشه با خودش فکر می کرد که «اگر اما جفت حقیقی پاپا باشه پس چرا می زنتش؟یعنی جفت منم منو می زنه؟»
ولی پسرک چهارده ساله که نمی دونست سکس چیه
در اصل اون جیغ ها و ناله ها مال سکس بودن
ولی تهیونگ فکر می کرد که پدرش داره مادرشو می زنه و همش بهش سیلی می زنه و پدرش خیلی با سرعت به مادرش سیلی می زنه حتما دردش میاد
و پسرک بیچاره از وقتی که عقل گرفته بود با این صدا ها می خوابید
پدر و مادرش در اتاقو قفل می کردن هر شب بعضی شب ها تا ساعت چهار نمی خوابید چون ناراحت بود ازینکه مادرش هر شب کتک زده می شه
داشت پنکیکی که خدمتکار درستش کرده بود رو می خورد که مادرشو دید که داره به سمت اشپزخانه میاد و یه شرت خیلی باریک و طوری پاشه و بدون صوتین
اصلا برای زن مهم نبود که پسرش و خدمه ها چطوری نگاهش می کنه همونجوری می گشت تو خونه
ولی تهیون هیچوقت علاقه ای به نگاه کردن اونجاها نداشت بعضی از دوستای مدرسش از سینه و باسن دخترا صحبت می کردن ولی تهیونگ هیچ علاقه ای بهش نداشت شاید جفتش مرد باشه؟
پدرش با یه باکسر امد پایین و نگاه نفرت امیزی بهش کرد که سرشو پایین انداخت و به پنکیک خوردن ادامه داد
پدرش رفت سمت مادرش و سینه هاشو تو دستش فشار داد و با دستش اسپنکی به رون زنش زد
تهیونگ که نمی تونست کتک خوردن مادرشو ببینه بغض کرد و فورا سمت حیاط رفت ولی قبل از رفتنش صدای پدرشو شنید
ـ هوی بچه امشب مهمونی دارم توی اتاقت می مونی و نمیای پایین شیر فهم شد؟
ـ چشم پاپا
ـ پاپا چیه فقت پدر جلوی شریکام پاپا صدام بزنی می کشمت(با داد)
ـ چشم
و مسیرشو تغییر داد و به طرف اتاقش رفت
تهیونگ یه اتاق با وایب و رنگ سبز داشت که واقعا یه اتاق پینترستی بود حداقل می تونست توی اتاقش یکم ارامش داشته باشه
(شب)
حیاط پر شده بود از مافیا ها و شریکای پدرش ساعت یازده بود و از فردا دیگه مدرسه نداشت چون تابستون شروع شده بود و تهیونگ می تونست وقط بیشتری رو توی حیاط بگذرونه چون تابستونا تنها تفریحش همین بود
به پدرش توی اون جمعیت نگاه کرد که داشت با مردی صحبت می کرد
اون مرد کت و شلوار مشکی با پیراهن قرمز پوشیده بود با یه کراوات
استایلش عالی بود ولی وقتی که چهره ی مرد رو دید...
اوه چقدر جذابه
چیی؟ این دیگه چی بود که گفت؟
اون تاحالا به دختر یا پسری همچین حرفی نزده بود و الان اون حرفو به یکی از شریکای پاپاش زده بود
سر مرد جذاب به طرفش چرخید و نیشخندی زد با هاش چشم تو چشم شد که نیشخند اون مرد پاک شد و با حالتی که نمی شد گفت نگاهش کرد
مرد جام شرابشو پایین گذاشت و سمت در داخل عمارت رفت به طبقه ی بالا رفت به در اتاقی که روبروش بود نگاه کرد در سفید بود ولی می تونست اون بوی توتفرنگی رو بو کنه بالاخره جفتش رو پیدا کردن بود
سمت در رفت و دستشو روی دستگیره گذاشت خواست در رو باز کنه که....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلاام
امیدوارم از پارت اول لذت برده باشید
لطفا حمایت کنید
مواظب خودتون باشیدد
بازم همون صدا
هر شب که می خواست یکم بخوابه صدای جیغ مادرش بلند می شد و صدای شلاق می امد تهیونگ همیشه با خودش فکر می کرد که «اگر اما جفت حقیقی پاپا باشه پس چرا می زنتش؟یعنی جفت منم منو می زنه؟»
ولی پسرک چهارده ساله که نمی دونست سکس چیه
در اصل اون جیغ ها و ناله ها مال سکس بودن
ولی تهیونگ فکر می کرد که پدرش داره مادرشو می زنه و همش بهش سیلی می زنه و پدرش خیلی با سرعت به مادرش سیلی می زنه حتما دردش میاد
و پسرک بیچاره از وقتی که عقل گرفته بود با این صدا ها می خوابید
پدر و مادرش در اتاقو قفل می کردن هر شب بعضی شب ها تا ساعت چهار نمی خوابید چون ناراحت بود ازینکه مادرش هر شب کتک زده می شه
داشت پنکیکی که خدمتکار درستش کرده بود رو می خورد که مادرشو دید که داره به سمت اشپزخانه میاد و یه شرت خیلی باریک و طوری پاشه و بدون صوتین
اصلا برای زن مهم نبود که پسرش و خدمه ها چطوری نگاهش می کنه همونجوری می گشت تو خونه
ولی تهیون هیچوقت علاقه ای به نگاه کردن اونجاها نداشت بعضی از دوستای مدرسش از سینه و باسن دخترا صحبت می کردن ولی تهیونگ هیچ علاقه ای بهش نداشت شاید جفتش مرد باشه؟
پدرش با یه باکسر امد پایین و نگاه نفرت امیزی بهش کرد که سرشو پایین انداخت و به پنکیک خوردن ادامه داد
پدرش رفت سمت مادرش و سینه هاشو تو دستش فشار داد و با دستش اسپنکی به رون زنش زد
تهیونگ که نمی تونست کتک خوردن مادرشو ببینه بغض کرد و فورا سمت حیاط رفت ولی قبل از رفتنش صدای پدرشو شنید
ـ هوی بچه امشب مهمونی دارم توی اتاقت می مونی و نمیای پایین شیر فهم شد؟
ـ چشم پاپا
ـ پاپا چیه فقت پدر جلوی شریکام پاپا صدام بزنی می کشمت(با داد)
ـ چشم
و مسیرشو تغییر داد و به طرف اتاقش رفت
تهیونگ یه اتاق با وایب و رنگ سبز داشت که واقعا یه اتاق پینترستی بود حداقل می تونست توی اتاقش یکم ارامش داشته باشه
(شب)
حیاط پر شده بود از مافیا ها و شریکای پدرش ساعت یازده بود و از فردا دیگه مدرسه نداشت چون تابستون شروع شده بود و تهیونگ می تونست وقط بیشتری رو توی حیاط بگذرونه چون تابستونا تنها تفریحش همین بود
به پدرش توی اون جمعیت نگاه کرد که داشت با مردی صحبت می کرد
اون مرد کت و شلوار مشکی با پیراهن قرمز پوشیده بود با یه کراوات
استایلش عالی بود ولی وقتی که چهره ی مرد رو دید...
اوه چقدر جذابه
چیی؟ این دیگه چی بود که گفت؟
اون تاحالا به دختر یا پسری همچین حرفی نزده بود و الان اون حرفو به یکی از شریکای پاپاش زده بود
سر مرد جذاب به طرفش چرخید و نیشخندی زد با هاش چشم تو چشم شد که نیشخند اون مرد پاک شد و با حالتی که نمی شد گفت نگاهش کرد
مرد جام شرابشو پایین گذاشت و سمت در داخل عمارت رفت به طبقه ی بالا رفت به در اتاقی که روبروش بود نگاه کرد در سفید بود ولی می تونست اون بوی توتفرنگی رو بو کنه بالاخره جفتش رو پیدا کردن بود
سمت در رفت و دستشو روی دستگیره گذاشت خواست در رو باز کنه که....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلاام
امیدوارم از پارت اول لذت برده باشید
لطفا حمایت کنید
مواظب خودتون باشیدد
- ۴.۷k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط