part7

هیون: عالیه میتونیم بهترین دوستای هم باشم
ا/ت: اهمم
هیون: میشه باهم بریم خرید میخوام برای دوست دخترم خرید کنم گفتم تو باهام باشی خوبه وقت داری؟
ا/ت: اره وقت دارم بریم
هیون: بریم
رفتیم یه پاساژ
هیون: بیا بریم این لباس ها خیلی خوشگلن کمکم کن انتخاب کنم
ا/ت: کاش دوست دخترتو دیده بودم
هیون:فکر کن میخوای برای خودت بخری
ا/ت: باشه این ببین چطوره
هیون: خوشگله یعنی همین بخرم؟
ا/ت: نمیدونم میتونیم از فروشنده بپرسیم ببخشید خانم
رانا: سلام جانم خوش اومدید فروشنده هنوز نیومده ولی من میتونم کمکت کنم
ا/ت: این کت و دامن به همه ی دخترها میاد یعنی میشه کادو داد
رانا: بله میشه بری پروش کنید
ا/ت: نه نه
هیون: برو
ا/ت: خب باشه

تهیونگ
از اتاق پرو اومدم بیرون
تهیونگ: مامان خوبه؟
رانا: قربونت بشم خیلی بهت میاد عالیه
هیون: تهیونگ
رانا: هیون تویی وایی نشناختمت ببخشید پسرم من مامان تهیونگ
هیون: بله زن عمو من میشناسم شمارو
رانا: تهیونگ دوستتو ببین دوست دختر داره تو هنوز نداری
تهیونگ: دوست من نیست
در اتاق باز شد انتظار داشتم یونهو باشه دیدم ا/تس
رانا: وایی عزیزم چقدر بهت میاد
ا/ت: هیون خوبه؟
هیون: خیلی خوبه برای خودت بخرش
ا/ت: نه خیلی گرونه من نمیتونم..
رانا: فکرشو نکن دخترم برای خودت یه هدیه تو دوست دختر دوست، پسرم هستی
ا/ت: پسرت؟
رانا: تهیونگ
تهیونگ: مامان من با این دوتا هیچ رفاقتی ندارم پول کامل ازش میگیری بدون هیچ تخفیفی
ا/ت:من میرم عوضش کنم
هیون دستمو گرفت
هیون: خودم برات میخرمش
ا/ت: نه نه
هیون: قبول کن هدیست
تهیونگ: مامان من میرم
رانا: باشه خیلی بهت میاد
ا/ت: ممنون
رانا: ولی هیون بین تو تهیونگ چه اتفاقی افتاده؟
هیون: از تهیونگ بپرسید من نمیدونم بریم ا/ت
ا/ت: بریم
منو هیون رفتیم
ا/ت: تو و تهیونگ قبلا باهم دوست بودید؟
هیون: نه
ا/ت: مامانش خیلی پولدار بنظر میرسید از کفشاش فهمیدم برند بود
هیون: این پاساژه کامل مال مامان تهیونگه
ا/ت واقعا؟
هیون: اره
ا/ت: تهیونگ زندگی خوبی داره خوشبحالش
هیون: الان کجا بریم
ا/ت: چون من از تهیونگ خوشم نمیاد از اینجا بریم بیرون
هیون: بریم

تهیونگ
تهیونگ: مامان
رانا: برگشتی؟
تهیونگ: هیون و ا/ت باهمن
رانا: همون دختر و پسره میگی؟
تهیونگ: اهمم
رانا: اره فکر کنم باهم بودن خیلی کیوت بودن دختره خوشگل بود چشماش خیلی اشنا میزد
تهیونگ: یعنی چی؟
رانا: شبیه چشمای عموت و بابات بود حتی خودت
تهیونگ: مامان چی میگی؟ یعنی میگی دختره عمه ی منه؟
رانا: نه فراموشش کن خیلی بهم میومدن
تهیونگ: نه نمیومدن ولی هیون خودش دوست دختر داشت
رانا: بهشون حسودی میکنی
تهیونگ: معلومه که نه
رانا: تو و هیون دوست بودید باهم خیلی صمیمی بودید چیشد
تهیونگ: هیچی دیگه نیستیم

#فیک
دیدگاه ها (۳۶)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

only patient p4

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

سناریو خط قرمز

سناریو سو پارت اول

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سناریو تک پارتی مویچیرو(درخواستی)موضوع : اعترافتو یکی از هاش...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

سناریو مایکی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط