🌷 درون خودش کلنجاری داشت با خودش. برای کسی آشکار نمی‌کرد

🌷 درون خودش کلنجاری داشت با خودش. برای کسی آشکار نمی‌کرد اما گاهی توی حرفهایش، می‌زد بیرون. هر بار که بر می‌گشت و می‌نشستیم به حرف زدن، حرف‌هایش بیشتر بوی رفتن میداد و اگر توی حرف‌هایش دقیق می‌شدی می‌توانستی بفهمی که انگار هر روز دارد قدمی را کامل می‌کند. آن اوایل، یکبار که از معرکه برگشته بود، وسط حرفهایش خیلی محکم گفت: «جانفشانی اصلا کار آسانی نیست» بعد تعریف کرد که آنجا در نقطه‌ای باید فاصله‌ای چند متری را در تیررس تکفیری‌ها می‌دوید و توی همین چند متر، دخترش آمده جلوی چشمش. بعد توضیح داد که تعلقات چطور مانع شهادت شهید است… تمرین‌های زیادی توی یکی دو سال گذشته برای بریدن رشته تعلقاتش انجام داده بود و همه را هم برید. این بار که می‌رفت به کسی گفته بود «ایندفعه از کوثر بریدم».
.
.
#شهیدمدافع_حرم_محمودرضابیضائی
#ملازمان_حرم
#شهداء
#معرکه
#حرف
#جانفشانی
#کارسختی_است
#نقطه
#فاصله
#چندمتری
#دویدن
#دخترش
#جلوی_چشمش
#کوثر
#فزندشهید
#سوریه
#ایران
#
دیدگاه ها (۲)

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت ۲۴صدایِ آهنگِ پرانرژیِ عروسی از داخلِ سالن می‌اومد، اما...

...... پارت بیست و هشتم......

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

پارت سوم..... :)

چند روز بعد، همه‌چیز کاملاً عادی به نظر می‌رسید.تا اینکه یک ...

{محکوم به لمس } part ۲۲ 杂交种 ناگهان ترس لو رفتن در دل آرو کا...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

پارت اول: «ملکه‌ی قمارخانه‌های زیرزمینی»ساعت از دوازده شب گذ...

پارت شانزدهم سبز یشمی زیر باران«نایک باید ظرف چهل‌وهشت ساعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط