پارت سوم..... :)

#Trial_number_twenty_four
#Part3
با اینکه ته نمی توانست از پشت چهره کوک را ببیند ولی صدای پوزخند کوک را شنید و بعد کوک کاری را کرد که ته اصلا توقع نداشت یا حداقل از کوک توقع نداشت، کوک گونه ته را گاز گرفت
ته: آخ..چته وحشی؟
کوک: می خوام ببینم موزی که توی بغلمه هم مزه بقیه موزها رو میده!
ته: پفیوز ولم کنننن
کوک نیشخند زد و به سمت گردن ته خم شد، موهایش گونه و گردن ته را قلقلک می دادند، کوک گردن ته را لیس زد که باعث قلقلک بیشتر ته شد و ته شروع به خندیدن کرد و با خنده گفت
ته: کوک...نکن...قلقلکم میاد
کوک لبخند زد محکم تر ته را در آغوشش فشار داد
کوک: انقدر کوچیکی که میتونم توی بغلم لهت کنم!
ته: هعی عوضی میزنمت جوری که صدای غاز بدی، ولم کن
کوک خندید و بعد ته را ول کرد و کنار او ایستاد، دستش را در دست ته حلقه کرد و چتر را با دست آزادش بالای سر خودشان گرفت
ته: چه غلطی میکنی؟
کوک: بیا قدم بزنیم
ته که می دانست کوک لجباز تر از این حرفاست قبول کرد و همراه کوک به مکانی نامعلوم قدم زد
کوک: تست واکنش!
ته: ها؟
ناگهان کوک روبه روی ته آمد، یک دستش دور کمر باریک ته حلقه خورد او را به خود نزدیک کرد، ته با تعجب به کوک نگاه می کرد هیچ ایده ای از اینکه کوک می خواهد چه کاری انجام دهد نداشت، کوک دست آزادش را روی گونه سرد ته گذاشت که باعث افتادن چتر شد، کوک به سمت ته ی که گونه هایش کمی مایل به صورتی شده بود خم شد و لب هایش را روی لب های ته گذاشت و چشمانش را بست و شروع به بوسیدن ته کرد، ته فقط با چشمان باز و با تعجب به کوک نگاه میکرد ولی طولی نکشید که تازه متوجه شد که این فردی که درحال بوسیدنش است همان کسی است که از او متنفر است، با زانویش ضربه ای به نقطه حساس کوک زد و بعد از اینکه ته او را رها کرد از او فاصله گرفت
ته: عوضی متجاوزگر این چه غلطی بود کردی؟
کوک خندید
کوک: می خواستم واکنشتو ببینم
ته منتظر کوک نماند و راهش را به سمت خانه کج کرد و به سمت خانه‌اش رفت، اصلا نمی خواست با کوک حرف بزند، آن عوضی اولین بوسه ته را دزدید! بوسه ای که ته دلش می خواست با دختری که عاشقش است اتفاق بی افتد ولی کوک بوسه اول ته را مال خودش کرد، ته با گونه هایی که از خجالت سرخ بود، لب هایی متورم و اخمی که بر صورت داشت وارد خانه شد، خواهر و برادرش با تعجب به او نگاه کرد ولی او بی توجه به آن دو وارد اتاقش شد و در را محکم بست، نمی خواست با کسی حرف بزند، به سمت تختش رفت و زیر پتویش مخفی شد و چشمانش را بست و توجهی به خواهر و برادرش که در میزدند نکرد و منتظر ماند تا بالاخره امروز تمام شود و دوباره فردا از راه برسد، بالاخره بعد از منتظر ماندن به خواب رفت؛ صبح روز بعد با برخورد پرتوهای نور خورشید به صورتش بیدار شد، نمی خواست به مدرسه برود، تنها چیزی که می خواست پدر و مادرش بودند، مادرش یک خواننده معروف بود و اکنون در سفر دور دنیا درحال اجرای کنسرت بود، پدرش یک سیاست مدار بود، صبح ها از ساعت ۶ تا ساعت ۲صبح سر کار بود و وقتی هم به خانه می آمد ته خواب بود و قبل از بیدار شدن ته می رفت و یا حتی اگر ته بیدار میشد هم پدرش آنقدر خسته بود که به خواب می رفت، ساعت را نگاه کرد، هنوز ساعت ۶:۴۵دقیقه صبح بود، از تختش بیرون آمد، دست و صورتش را شست و لباس هایش را عوض کرد و بی سرو صدا از خانن خارج شد تا کمی قدم بزند، اتفاقات دیروز مثل برق و باد از جلوی چشم هایش می گذشتند، در همان موقع صدایی آشنا او را صدا زد
کوک: صبر کن
ته ایستاد و به کوک که به سمتش می آمد نگاه کرد
کوک: این وقت صبح اینجا چیکار میکنی؟
ته: به تو چه
ته به راه رفتن ادامه داد، نمی خواست با کوک حرف بزند، حتی نمی خواست نگاهش کند آن هم بعد از اتفاق دیروز؛ کوک دنبالش می آمد
کوک: هنوز بخاطر اون بوسه دیروز ناراحتی؟
ته ایستاد، گونه هایش سرخ شده بود چیزی که از نگاه تیز کوک مخفی نماند و باعث نیشخند زدن او شد، کوک انگشت شصتش را نوازش کنان روی گونه ته کشید و آن را به سمت لب های ته هدایت کرد و شروع به نوازش لب های ته کرد، قلب ته تند تند در سینه‌اش می کوبید، نفسش حبس شده بود، گونه هایش سرخ بود و زبانش بند آمده بود
کوک: یا شایدم تو ازش خوشت اومده برای همین خجالت میکشی، هان؟
ته می خواست چیزی بگوید ولی انگار توانایی سخن گفتن نداشت، کوک دستانش را دور ته حلقه کرد و او را به سمت خود کشید، ته بالاخره موفق به سخن گفتن شد
ته: ....
لایک و فالو یادتون نره ماهزاده های من ✨💙
دیدگاه ها (۰)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

شاگرد لوس من

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱ | «یک صبح متفاو...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیآن شب، ا.ت سعی کرد مثل همیشه ...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

جنگل نفرین شده پارت ۲۵

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت هفتمکوک دوید.نه آن‌قدر که صدای ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط