{عشق بی پایان}

{عشق بی پایان}
پارت :۵


_میدونی چیه ات؟
+ها؟
+من به راحتی می تونم بکشمت ولی دلم نمی خواد برات چند تا قانون میزارم
۱ نمی تونی از عمارت بری بیرون
۲ فقط لباس های باز رو تو اتاق می پوشی
۳ با پسرا گرم نمی گیری
_اگه اشتباهی ازت سر بزنه کشته میشی
ات با بغض چشمی گفت
کوک بلند شد و ات هم بلند کرد
و رفتن و شام خوردن
....
________
پارت ها خیلییییی کمه ببخشید جیگرااا بوس بایی
دیدگاه ها (۰)

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

پارت دوم عروسک کوچولو بعد چند دقیقه رسیدن به عمارت شخصی کوکو...

{ خوانواده بی ارامش }

پارت 49🌷 ویو آتهانا آروم نزدیکم شد و گفت:هانا:ـ آت، میشه یه ...

چند پارتی تهیونگ

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط