هیونلیکس

✨ پارت ۱۹ — «اعتراف کامل» ✨



---

شب بود و هوا ساکت و آرام.
هیونجین و فلیکس کنار پنجره‌ی اتاق هیونجین نشسته بودن، چراغ‌های شهر مثل ستاره‌های زمینی می‌درخشیدن.
صدای بارون نرم می‌بارید و فضای اطراف رو پر کرده بود با حس نوستالژی و آرامش.

هیونجین نفس عمیقی کشید، دستش رو گرفت به دست فلیکس و گفت:
— «فلیکس، می‌خوام چیزی بهت بگم که مدت‌ها تو قلبم بود.
من همیشه از وابسته شدن ترس داشتم... اما کنار تو... هر روز بیشتر فهمیدم که بدون تو نمی‌تونم زندگی کنم.»

فلیکس لبخند زد، چشم‌هاش برق می‌زد.
— «هیونجین... منم همین‌طور.
تو تنها کسی هستی که می‌خوام کنارم باشی، نه فقط الان، بلکه همیشه.»

هیونجین نگاهش رو به بیرون دوخت و ادامه داد:
— «عشق من به تو، یه مسیر طولانی بود، پر از ترس و تردید.
اما الان مطمئنم، تو همونی که می‌خوام.»

فلیکس دست هیونجین رو محکم‌تر گرفت و گفت:
+ «من هم قسم می‌خورم که همیشه پشتت باشم، حتی وقتی دنیا سخت می‌شه.
با هم می‌تونیم هر چیزی رو پشت سر بذاریم.»

هیونجین سرشو بالا آورد و به چشمای فلیکس نگاه کرد، اشک تو چشماش جمع شده بود.
— «عاشقتم.»

فلیکس لبخند زد، نزدیک‌تر شد و آرام گفت:
+«منم عاشقتم.»

و در همون لحظه، بارون زیباترین ریتم رو برای دل‌های عاشق‌شون نواخت.


---

پایان پارت ۱۹
دیدگاه ها (۱)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_46فصل نوزدهم | ...

💋فیلیکس و می سان 💋

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و..p38ویو ساعت ۲ بعدازظهربع...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 7 | من دوستت دارم، پری! ❤️‍🔥بعد...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

فرشته‌ی وحشی‌ منکاپل:هیونلیکس ژانر: امگاورس، ازدواج اجباری، ...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط