پارت پنج
ویو ات
داشتم میدوییدم که لحظه وایستادم و به عقب نگاه کردم
اون اونجا بود و داشت رفتن منو تماشا میکرد
دیوونس؟ آخه یه آدم چقدر میتونه بیکار باشه اخه
مرتیکه کار و زندگی نداری ؟
بیخیال شدم دستم یکم بهتر شده بود و درخشش علامتم داشت بیشتر میشد نمیدونم علتش چیه
تاحالا ندیده بودم نور آبی از خودش بروز بده و درد داشته باشه
فردا باید برم بیش مینجی شاید اون بدونه برای چیه
مینجی یه جادوگره که ستش خیلی زیاده ولی چهرش یجدریه انگار ۲۰ سالشه
ویو تهیونگ
حتی فرار کردنش هم زیبا بود
یعنی میتونم دیدار دوباره ای باهاش داشته باشم ؟
به هر حال رفتم قصر و خواستم برم پیش پدرم ولی
ولی نداره بازم رفتم 😁😁
تق تق
پادشاه = بیا تو
تهیونگ = پدر میدونستی منم ؟
پادشاه = معلومه که میدونستم آخه کدوم گاوی جز تو این موقع شب مزاحمم میشه ؟
تهیونگ = مزاحم کجا بود اخه بیدار بودی دیگه
پادشاه = اره ذهنم خیلی درگیر بود
تهیونگ = چرا ؟ نکنه باز میخوای زن بگیری؟
پادشاه = نبابا همین چند تا کافی بود داشتم به جناب کیم فکر میکردم
تهیونگ = جناب کیم ؟
پادشاه = اره شنیدم یه دختر داره ولی از همه پنهانش میکنه
تهیونگ = خب ؟
پادشاه = خب نداره که کنجکاو شدم حقیقت داره یا نه ؟
تهیونگ = که چی ؟ نکنه اینم میخوای بگیری ؟
پادشاه = همونطور که میدونی هرسال دختر های اشراف زاده با هم مسابقه ای میدن تا پرنسس سال معلوم بشه
اگر اینطور باشه این دختره هم باید شرکت کنه
تهیونگ = اصلا به من چه هر کاری میخوای بکن
پادشاه = تنها کسی که تو قصر با من اینطور صحبت میکنه تویی هعی خدا ملت پسر دارن منم پسر دارم
تهیونگ = من رفتم
دختر پنهان جناب کیم ؟
منم دوست دارم ببینمش ولی یه حسی بهم میگه که قبلا دیدمش
امسال میخوام مسابقات بین دختر ها رو ببینم
داشتم میدوییدم که لحظه وایستادم و به عقب نگاه کردم
اون اونجا بود و داشت رفتن منو تماشا میکرد
دیوونس؟ آخه یه آدم چقدر میتونه بیکار باشه اخه
مرتیکه کار و زندگی نداری ؟
بیخیال شدم دستم یکم بهتر شده بود و درخشش علامتم داشت بیشتر میشد نمیدونم علتش چیه
تاحالا ندیده بودم نور آبی از خودش بروز بده و درد داشته باشه
فردا باید برم بیش مینجی شاید اون بدونه برای چیه
مینجی یه جادوگره که ستش خیلی زیاده ولی چهرش یجدریه انگار ۲۰ سالشه
ویو تهیونگ
حتی فرار کردنش هم زیبا بود
یعنی میتونم دیدار دوباره ای باهاش داشته باشم ؟
به هر حال رفتم قصر و خواستم برم پیش پدرم ولی
ولی نداره بازم رفتم 😁😁
تق تق
پادشاه = بیا تو
تهیونگ = پدر میدونستی منم ؟
پادشاه = معلومه که میدونستم آخه کدوم گاوی جز تو این موقع شب مزاحمم میشه ؟
تهیونگ = مزاحم کجا بود اخه بیدار بودی دیگه
پادشاه = اره ذهنم خیلی درگیر بود
تهیونگ = چرا ؟ نکنه باز میخوای زن بگیری؟
پادشاه = نبابا همین چند تا کافی بود داشتم به جناب کیم فکر میکردم
تهیونگ = جناب کیم ؟
پادشاه = اره شنیدم یه دختر داره ولی از همه پنهانش میکنه
تهیونگ = خب ؟
پادشاه = خب نداره که کنجکاو شدم حقیقت داره یا نه ؟
تهیونگ = که چی ؟ نکنه اینم میخوای بگیری ؟
پادشاه = همونطور که میدونی هرسال دختر های اشراف زاده با هم مسابقه ای میدن تا پرنسس سال معلوم بشه
اگر اینطور باشه این دختره هم باید شرکت کنه
تهیونگ = اصلا به من چه هر کاری میخوای بکن
پادشاه = تنها کسی که تو قصر با من اینطور صحبت میکنه تویی هعی خدا ملت پسر دارن منم پسر دارم
تهیونگ = من رفتم
دختر پنهان جناب کیم ؟
منم دوست دارم ببینمش ولی یه حسی بهم میگه که قبلا دیدمش
امسال میخوام مسابقات بین دختر ها رو ببینم
- ۴.۳k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط