.

.
مثلا اون وقتایی که حالش بده
و داره پیشِ خودش فکر میکنه
که دیگه مثل اول دوستش نداری،
یا دیگه دلت با دیدنش مثل روزِ اول تند تند نمیزنه،
یا لابد زیادی کمی براش،
یه پیام برامون بیاد که جناب؛
دلبر به دوستت دارم شنیدن از زبونت نیاز داره،
به بغل کردنش،
به بوسه بارون کردنِ سر و صورتش،
به شنیدنِ تو بهترین هدیه ی خدایی از زبونِ تو...
.
فاطمه_جوادی
دیدگاه ها (۱)

p3نامجون لباس پوشید و کم کم اماده شد و میخواست بره دنبال اهی...

•~•~پیوند احباری: قسمت نهم •~•~ات پشت در اتاق تهیونگ ایستاد...

هیچی دردناک‌تر از این نیست که همون آدمی که تا دیروز بهت حس د...

Anya x Damian پارت۶۲

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)بنگچان/ا.تدرحالی که ملافه س...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

رمان اسیر خان پارت پانزدهم ۱۵

پارت ۴۷

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط