{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«خدمتکار عمارت»

«خدمتکار عمارت»
(پارت ۴۱)
بعد رو کردم سمت عمو و زن عمو و پوشه رو انداختم رو میز جلوشون
ـــــ بخونشو عمو ، شاید مشتاق باشی تا با قاتل برادرت آشنا بشی
یک آن رنگ از رخ لیزا پرید
لیزا ـــــ قاتلش مشخصه دیگه ، اون رعیت زاده
نیشخندی زدم و براش ابرو بالا انداختم . عمو با خوندن خط به خط اون مدارک اخمش بیشتر و بیشتر در هم رفت . صورتش از عصبانیت قرمز بود و زن عم هم دست کمی از عمو نداشت
زن عمو ـــــ جمع کن این مسخره بازیا رو ، گناه زنت و میخوای ماسمالی کنی ؟
مامان ـــــ چرا داد میزنی لیانا ؟ مگه چی اون تو نوشته ؟
ـــــ بزار من توضیح بدم مامان ، این مدارک ثابت میکنه که قاتل شوهرت لیزاست
چشمای مامان گرد شد و بهت زده به سمت عمو برگشت . لیزا سریع از جاش بلند شد
لیزا ـــــ چرا چرت و پرت میگی ؟ برای جعل کردن اینا چقدر پول دادی ؟ هان ؟
ـــــ این اسناد کاملا ثابت شد است ، دیگه راه فراری نداری
به دو تا نگهبان اشاره زدم تا بیان و ببرنش . لیزا تقلا میکرد که ولش کنن ولی زورش نمیرسید
زن عمو ـــــ ولش کنین دخترم و ، برای اینکه اون هرزه رو تبرعه کنی دختر من و گناهکار جلوه میدی ؟
ـــــ لازمه که برای شما هم توضیح بدم ؟
عمو هیچی نمیگفت و فقط مسخ شده به برگه های توی دستش خیره شده بود . و اما مامان ، مامان مثل سکته زده ها فقط به زن عمو نگاه میکرد ، میتونستم نفرت و تو نگاهش حس کنم . دستش و به سمت عصاش گرفت و بلند شد
مامان ـــــ دیگه نمی خوام ریختتون و تو این عمارت ببینم گمشید بیرون
زن عمو ـــــ تو کی باشی که بخوای ما رو بیرون کنی ؟
ـــــ صاحب این عمارت ، شنیدید که چی گفت تا عصر فرصت دارید وسایل تون و جمع کنید
البته روی صحبتم فقط با زن عمو بود ، چون عمو اینجا ساکن نبود و امروز فقط اومد بهمون سر بزنه . به سمت آشپزخونه رفتم ، همه خدمتکارا با دیدنم سر خم کردن اما نگاه من فقط به اون موجود مارموز بود


#فیک
#سناریو
#کیپاپ
دیدگاه ها (۳)

مهمونی پارت ۵۶

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۷| سؤالی درباره‌ی...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به انتهای راهرو خیره شد.ـ ...

پارت چهارم: خونِ دو خاندانصدای قدم‌ها پشت سرشان نزدیک‌تر می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط