پارت 18
پارت 18
نگاه به شهاب کردم که سرش گرم گوشیش بود. بدن ورزشکاری، پوستش سفید بود دماغ و لبشم خوب بود موهاش مدل ایتالیایی بود! نگاهم رو ازش گرفتم و به هانی دوختم.
-این چه جوری مدل موی؟ ادم دلش میخواد پاهاشون رو بگیره چپشون کنه به عنوان جارو ازشون استفاده کنه!
یک دفع هانی هینی کشید و جلو دهنم رو گرفت وگفت:
-ساکت شو احمق الان میشنوه!
انگار من گفتم که نشنوه! والا.
دست هانی رو برداشتم وگفتم:
- دوستش داری؟
هانی با چشایی که لبریز از عشق بود نگاهم کرد و سرش رو تکون داد. خب الان من باید چه علفی بخورم؟ اهان الان یادم امد. ها ها چه نقشه ای ریختم! ایول به خودم.
هر دوتامون سان شاین سفارش دادیم و شروع کردیم به خوردن. شهاب رو دید میزدم اونم هانی رو دید میزد انگار شناخته بود هانی رو ولی یه نگاهم به من نمیکرد. اخرای سان شاین بود که لیوان هانی رو چپه کردم رو مانتوش که شروع کرد جیغ جیغ و بعدش رفت دستشویی که پاک کنه مانتوش رو منم از فرصت استفاده کردم و
بلند شدم و زود رو به رو شهاب نشستم . بچوک شوکه شد بود و مثل منگولا نگاهم میکرد. ای خدا چشای اینا رو از کاسه درار لطفا که اینجوری زل نزنن به ادم. پوفی کردم و گفتم:
- سلام جناب شما شخصی به نام هانیه صبوری میشناسید؟
لبخندی زد وگفت:
- بله میشناسم .
- خب خوشبحالت. نظرت دربارش چیه؟
اصلا انتظار این کلمه رو نداشتم ولی بدون دست دست کردن گفت:
-عاشقشم.
بیا خدا در تخته رو جور کرده. گیلی گیلی عروسی افتادم! حالا همه هله دان دان دان هله یه دانه، وای یه دانه یاروم نامهربون مالِ آبودانه، یه دانه. همه دست.
تو فکر این بودم که چی بپوشم که جیغ هانی گوشم رو کر کرد.
-سانی؟
منم با لبخند گفتم:
- جان دلم عروس؟! بیا گمشو بشین پیش شوهرت!
هم اون هم شهاب داشتن از تعجب شاخ درمیاوردن. دستم رو جلو هانی تکون دادم وگفتم:
-هوی هانی؟ بیا این شهاب سنگم تورو دوست داره.
بعد رو کردم به شهاب و ادامه حرفم رو گفتم:
- شهاب سنگ هانی هم تورو دوست داره!
بعد شهاب شروع کرد به خندیدن و رو به هانی گفت:
-واقعا هانیه؟
هانیه با شرم سرش رو تکون داد. بله بله صحنه هندی میشود. شهاب بلند شد وهانی رو بغل کرد! جانم ؟ بله؟ چیشد؟! هانی رو بغل کرد؟ نفس کش!
دلم میخواست شالم رو درارم و گردنم رو نشون بدم بگم ببین رگ غیرتم باد کرده!
نگاه به شهاب کردم که سرش گرم گوشیش بود. بدن ورزشکاری، پوستش سفید بود دماغ و لبشم خوب بود موهاش مدل ایتالیایی بود! نگاهم رو ازش گرفتم و به هانی دوختم.
-این چه جوری مدل موی؟ ادم دلش میخواد پاهاشون رو بگیره چپشون کنه به عنوان جارو ازشون استفاده کنه!
یک دفع هانی هینی کشید و جلو دهنم رو گرفت وگفت:
-ساکت شو احمق الان میشنوه!
انگار من گفتم که نشنوه! والا.
دست هانی رو برداشتم وگفتم:
- دوستش داری؟
هانی با چشایی که لبریز از عشق بود نگاهم کرد و سرش رو تکون داد. خب الان من باید چه علفی بخورم؟ اهان الان یادم امد. ها ها چه نقشه ای ریختم! ایول به خودم.
هر دوتامون سان شاین سفارش دادیم و شروع کردیم به خوردن. شهاب رو دید میزدم اونم هانی رو دید میزد انگار شناخته بود هانی رو ولی یه نگاهم به من نمیکرد. اخرای سان شاین بود که لیوان هانی رو چپه کردم رو مانتوش که شروع کرد جیغ جیغ و بعدش رفت دستشویی که پاک کنه مانتوش رو منم از فرصت استفاده کردم و
بلند شدم و زود رو به رو شهاب نشستم . بچوک شوکه شد بود و مثل منگولا نگاهم میکرد. ای خدا چشای اینا رو از کاسه درار لطفا که اینجوری زل نزنن به ادم. پوفی کردم و گفتم:
- سلام جناب شما شخصی به نام هانیه صبوری میشناسید؟
لبخندی زد وگفت:
- بله میشناسم .
- خب خوشبحالت. نظرت دربارش چیه؟
اصلا انتظار این کلمه رو نداشتم ولی بدون دست دست کردن گفت:
-عاشقشم.
بیا خدا در تخته رو جور کرده. گیلی گیلی عروسی افتادم! حالا همه هله دان دان دان هله یه دانه، وای یه دانه یاروم نامهربون مالِ آبودانه، یه دانه. همه دست.
تو فکر این بودم که چی بپوشم که جیغ هانی گوشم رو کر کرد.
-سانی؟
منم با لبخند گفتم:
- جان دلم عروس؟! بیا گمشو بشین پیش شوهرت!
هم اون هم شهاب داشتن از تعجب شاخ درمیاوردن. دستم رو جلو هانی تکون دادم وگفتم:
-هوی هانی؟ بیا این شهاب سنگم تورو دوست داره.
بعد رو کردم به شهاب و ادامه حرفم رو گفتم:
- شهاب سنگ هانی هم تورو دوست داره!
بعد شهاب شروع کرد به خندیدن و رو به هانی گفت:
-واقعا هانیه؟
هانیه با شرم سرش رو تکون داد. بله بله صحنه هندی میشود. شهاب بلند شد وهانی رو بغل کرد! جانم ؟ بله؟ چیشد؟! هانی رو بغل کرد؟ نفس کش!
دلم میخواست شالم رو درارم و گردنم رو نشون بدم بگم ببین رگ غیرتم باد کرده!
- ۱۰.۱k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط