{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شب ارزو ها                                          #پار

#شب ارزو ها                                          #پارت 3

م ات.  خواهش میکنم

• مامان من میرم بیرون یسری چیز بگیرم

م ات. باشه

رفتم بیرون و به سمت فروشگاه حرکت کردم..
(نمیخوام حوصله تون سر بره پس زمانو میبرم به وقتی که ات داره چمدونو ور میداره که سوار ماشین شه)

•خب بابا راه بیفت دیگه دیرم میشه

ب ات.  باشه دخترم

م ات. ات چیزی جا نزاشتی

•نه

م ات.  اوکی

...........
ب ات.  رسیدیممم

•خب من دیگه پیاده میشم

م ب ات. مراقب خودت باش

• باشه بای بای

خوببب کره من دارم میامممممم
رفتم سمت هواپیما و سوار شدم نفس عمیق کشیدم و یادم اومد که به کارا نگفتم:
مکالمه ات وکارا

•کارا من زمان پروازم عوض شد و یادم رفت بهت بگم، امشب میرم خدافط دوست جونییییی

☆ ات، مراقب خودت خیلی خیلی باش

• باشه من دیگه دارم میرم خداحافظ

☆خداحافظ
پایان مکالمه

هوفف من یکم بخوابم تا برسیم
(زمان رسیدن ات به کره)
اخیششش بالاخره ازادیییییی
خب امروز برم برای اشنایی با دانشگاه و برم اودیشن بدم برای ایدلی
من کمپانی جی وای پی رو انتخاب کردم و میگن که خوبه

خوب سوار تاکسی شدم من از 13سالگی کلاس کره ای میرفتم و به راننده به کره ای گفتم:

•من به سمت دانشگاه............میرم

_ باشه دخترم

•ممنونم

ادامه دارد.......

حمایتتتتت♡☆
دیدگاه ها (۳)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

مربی موتور سوار

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

marry without love

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

پارت ۷ دو دقیقه چشم تو چشم شدن که تهیونگ گفت ∆ شما دانش آموز...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁶مادرجون با لقمه ای از مربا و کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط