{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ²⁷

Part ²⁷

ات ویو
میخواستم حرف بزنم
اما زنگ در مانع شد
در باز شد و دختری با شلوارک کوتاه و نیم تنه وارد شد
جونگکوک از آب رفت بیرون

دایون: وای عزیزم دلم برات تنگ شده بود(محکم پرید بغل جونگکوک)
کوک: منم همینطور عزیزم (بغلش گرفت)

عزیزم؟
هه چه حرفا
کوک می‌گفت از کلمه ی عزیزم بدش میاد
اومدم پایین
و رفتم زیر آب
دلم نمی‌خواست خوش و بششونو ببینم دلم میخواست زیر آب خفه بشم
پس همینطور زیر آب موندم
تا شاید بمیرم....

کوک ویو
کوک کامل حواسش پرت شده بود
اطرافو نگاهی انداخت
اما اثری از فرد مورد نظرش نبود
اومد بیرون از استخر و
با نگرانی سوال می‌پرسید

جونگکوک:مینهو اتو ندیدی؟

اما هیچکی خبری نداشت

جونگکوک: لعنتی.....این دختر کجاست...

بدونی معطلی داخل آب پرید
چشم هایش را باز کرد
و با ترس اطراف گشت
فقط پاهای دیگران که زیر آب بودن نمایان بود
داشت نفسش تمام می‌شد که ناگهان......

بچه ها من قرار بود برا تولد جونگکوک ۳ تا پارت پشت سر هم بزارم
اما بخواطر اینکه گزارش میشدم نشد
این یک پارت
پارت بعد هم شب می‌زارم
و پارت بعدی ترش هم شاید صبح زود گزاشتم
و برای تولد نامجون هم دوباره دقیقا شبیه جونگکوک ۳ تا پارت بدون شرط میزارم
خلاصه که خوش به حالتونه چون قراره ۶ یا ۷ تا پارت بدون شرط داشته باشین
دیدگاه ها (۳۵)

Part²⁸که ناگهان گوشه‌ی استخر ات رو دید.دختر زانوهایش را بغل ...

Part²⁹ازش دور شدیم جونگکوک: که فقط تورو می‌زارم رو کولم؟(با ...

part²⁶ات ویوکوک برگشت و برای همه شراب می‌گرفت اما برای من نگ...

Part²⁵ات ویوازش جدا شدم ات: ببخشید دست خودم نبود (اشکاشو پا...

Part ¹⁸کوک وارد شد کوک: شوخی کردم کوچو.....حرفش قطع کرد بهتر...

پارت ۲۴

Part ²¹ پاهاشو تکون میداد هرچیزی جلو دستش میومد می‌گرفت و با...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۸پیامک اومد دیدم ریچارده زدم روش عرر برنده شدم از خوشحا...

تو منو دوست داری؟پارت ۳۱موقعیت: شنبه ( تعطیل )ویو دامیانداشت...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

Iove and the moonPart24ویو فردا صبح وقتی از خواب بیدارشدم ...

{مافیایی برای من}پارت:۸ویو صبح:تهیونگ ویو:اه چقدر دلم درد می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط