{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام دوستان،من اومدم با بخش دهم،چرا جدیدا کسی نظر نمیده؟ب

سلام دوستان،من اومدم با بخش دهم،چرا جدیدا کسی نظر نمیده؟بازدید داستان اومد پایین،دیگه باید از این به بعد زود زود بنویسم بذارم،خب نظر یادتون نره(・∀・)
راستی یه توضیح،یه بخش هست پشت سر هم مال سوالا،همه ی سوالا رو یه شخصیت نمیپرسه،همگی همون سوالا رو پرسیدن و همون جوابا رو گرفتن،و پرسشای جدید داشتن،میخواستم مثل قیلما بشه که این این سوالو میپرسه جوابو که میگیره یه صحنه دیگه نشون میده یکی دیگه یه سوال دیگه در این مورد پرسیده خخ
این داستان:
Super Stars:
بخش دهم:
سورا و سوریو بلند شدن و به ساعت نگاه کردن و گفتن:واای چقدر دیر شده،بهتره بریم خونه.
هیونگ هم به ساعتش نگاه کرد و گفت:آرهه،دیر شده،پسرا ما باید الان بریم کمپانی دها!یادتون رفته؟
کیو جونگ هم با اضطراب به ساعتش نگاه کرد یکم فکر کرد و گفت:واایی آرهه هیون یادت رفته بود؟
هیون گقت:امروز چندشنبه ست مگه!(^_・)
شین جونگ گفت:امروز؟دو شنبه!
یونگ سنگ:پاشید پاشید خودتونو جمع و جور کنید که باید بریم،بدویید،دخترا هم خسته ن باید برن استراحت کنن (^~^)
جونگ مین:باشه پس سورا بلند شو‌ بریم»_«
جلو رفت و دستشو گرفت و بلندش کرد.
هیون هم به سمت شین جونگ حرکت کرد و ازش درخواست کرد که همراهش بره و رفتن.
یونگ سنگ هم از سورزیو خواست که همراهش برگرده،هیونگ و کیو جونگ هم همراه هیوری و یوری برگشتن.
داخل راه شین جونگ از هیون پرسید:میشه بپرسم برای چی میرید کپانی؟اگه فضولی نباشه؟
هیون خندید و نگاش کرد:نه فضولی نیست،میریم تا در مورد شما صحبت کنیم.
سوریو هم که همین سوال رو پرسیده بود و همین جواب رو گرفته بود پرسید:درمورد ما؟چه صحبتی؟
یونگ سنگ:باید گزارشاتی بهشون بدیم.
یوری:گزارذش؟چه گزارشی؟
هیونگ:چون ما داور بودیم باید درمورد تواناییاتون و اینکه چرا شما رو انتخاب کردیم گزارش بدیم به کمپانی.
هیوری:با ما مصاحبه نمیکنن؟
کیوجونگ:چرا باشمادهم آخر هفته مصاحبه میکنن(>y<)
سورا:چرا انقدر دیر؟نمیشه زودتر باشه؟مثلا فردا یا پس فردا؟(^_-)
جونگمین:اگه میخوایید فردا یا پس فردا میبریمتون واسه مصاحبه،اینجوری بهتره“ψ(`∇´)ψ
پسرا دخترا رو دم در خونشون پیاده کردن و بعد از خداحافظی دخترا و پسرا رفتن خونشون.
خونه ی پسرا:
هیون:دخترای خوبی بودن،خیلی خوش گذشت،خیلی هم با استعداد هستن(^.^)خیلی زود پیشرفت میکنن،همه دوستشون خواهند داشت و خیلی زود معروف میشن،مطمئنم،همه دوستشون خواهند داشت.
کیو جونگ:آره،مثل خودمون(⌒▽⌒)
داخل خونه دخترا:
سوریو:واایی خداا چه روز خووبی بود(*^▽^*)
سورا:خیلییی،خیلی خوب بود،خرید بازیمون،حرف زدنامون،خیلی خوب بود.
سورا اومد و زودی اومد و خبر داد که:راستی دخترا شاید فردا یا پس فردا بریم کمپانی واسه مسابقه.
یوری:چه خوب،وای استرس گرفتم.
هیوری:منممم.
شین جونگ:استرس نداره که!فقط چند تا سوال ازمون میپرسن!
سوریو:دخترا بدویید بدویید برید لباساتونو عوض کنید که کلی کثیف شدیم،بدویید بپرید تو حموم.
دیدگاه ها (۱۰)

بچه ها‌ حتما بخونید نظر بدید.Super Stars:بخش یازدهم: سورا کش...

ییککک سوااااللل جووونگگگییههه مننن کجااااستت؟شااادییی بیا جو...

وووییی نفففففسسسممممموووااااییی عشششقققمممقرربوووونتتت بشششم...

من موقع خوندن ادبیات خخخ

#میکاپ_آرتیست_من

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

پارت هفت

پارت ۵۷ مرد چند قدم از تاریکی بیرون آمد.نور ضعیف چراغ خیابان...

رمان : آیدل من پارت: «4»ویو «ا/ت»رسیدیم کمپانی ، از ماشین پی...

پارت ۶۸ صدای ماشین‌ها از بیرون ساختمان نزدیک‌تر می‌شد.یونا د...

عشق بعد نفرت

«رایحه پنهان»روی تخت نشست و به غذای داخل سینی نگاه کرد.بوی غ...

دوست دختر کوچولوی من

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط