{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگار یک مامان آرمی به همراهه نی‌نی‌اش به یکی از کافه های

انگار یک مامان آرمی به همراهه نی‌نی‌اش به یکی از کافه های "Compose" رفته بودن که این نی‌نی کوچولو مدتی به عکس تهیونگ روی در کافه خیره شده بوده و بعد به آرومی به مامانش گفته که:
+مامان
-بله؟!
+این آپا کیه؟!
-چرا میپرسی؟!
+اون از بابا خوش‌تیپ‌تره...!!
-واو ㅋㅋㅋㅋاز بابات خوش‌تیپ‌تره؟!
+آره.﹚‌

#NEWS
دیدگاه ها (۱۱)

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۷| سؤالی درباره‌ی...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۰۲ویو راوی مادر ...

P16خونه فورجر ها انیا:من اومدم یور:خوش اومدی اندر:تا این مقه...

پارت ۳ داشتم دور و بر رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به همون ...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

007-پنهان در مه - پارت ۷۹

پارت ۳ ویو ا.ت یونگی چند لحظه چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید ...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط