THE BLACK CONTRACT | قرارداد سیاه
THE BLACK CONTRACT | قرارداد سیاه
P.7
۱۱:۳۰ صبح | عمارت VANTA
تهیونگ پشت میز کارش نشسته بود و دوباره فیلم شب قرارداد رو بررسی میکرد.
چند بار تصویر رو عقب برد، اما نتیجه تغییر نمیکرد.
جونگکوک چیزی رو ازش پنهان کرده بود.
گوشیاش رو برداشت و با دستیارش تماس گرفت.
تهیونگ: میخوام تمام اطلاعات مربوط به جئون جونگکوک توی سه سال گذشته رو بررسی کنی.
دستیار: حتی گزارش مرگش؟
تهیونگ: مخصوصاً همون گزارش.
تماس رو قطع کرد و به صفحه خیره شد.
تهیونگ: این بار دیگه نمیذارم از زیر جواب دادن فرار کنی، جئون.
۱۲:۱۰ ظهر | عمارت NOX
جونگکوک هم وضعیت متفاوتی نداشت.
روی صفحه لپتاپش، تصویر دوربینهای دفتر قدیمی قرارداد باز بود.
اما چیزی که توجهش رو جلب کرده بود، حضور تهیونگ در ساختمون نبود؛ بلکه تماس کوتاهی بود که تهیونگ درست بعد از خروجش برقرار کرده بود.
جونگکوک: تماس رو برام پیدا کن.
دستیار: شماره مشخصه؟
جونگکوک: نه. برای همین میخوام پیداش کنی.
چند لحظه سکوت کرد و بعد ادامه داد:
جونگکوک: و تا وقتی خودم نگفتم، هیچکس نباید بفهمه دارم درباره کیم تحقیق میکنم.
دستیار: متوجه شدم.
جونگکوک تماس رو قطع کرد.
نگاهش دوباره روی تصویر تهیونگ ثابت موند.
جونگکوک: سه سال پیش چی رو ازم پنهون کردی، کیم؟
۸:۴۵ شب | عمارت VANTA
تهیونگ تازه از اتاق کارش خارج شده بود که پیامی دریافت کرد.
شماره ناشناس
«اگه دنبال حقیقتی، از کسی شروع کن که سه سال پیش مرده بود.»
تهیونگ پیام رو دوباره خوند.
در همون لحظه، گوشی دومش زنگ خورد.
دستیارش بود.
دستیار: آقای کیم، یه چیز عجیب پیدا کردیم.
تهیونگ: چی؟
دستیار: گزارش مرگ جونگکوک... آخرین بار سه روز پیش بازبینی شده.
تهیونگ چند لحظه ساکت موند.
تهیونگ: توسط چه کسی؟
صدای دستیار جدیتر شد.
دستیار: با دسترسی شخصی خودتون، قربان.
تهیونگ به صفحه گوشی خیره شد.
این غیرممکن بود.
یا کسی به اطلاعاتش دسترسی داشت...
یا جونگکوک میخواست همهچیز رو به گردن اون بندازه.
و درست همون لحظه، جونگکوک هم پیامی دریافت کرد:
«تهیونگ از همون اول میدونست تو زندهای.»
این بار، بازی واقعاً شروع شده بود.........
ادامه دارد........
P.7
۱۱:۳۰ صبح | عمارت VANTA
تهیونگ پشت میز کارش نشسته بود و دوباره فیلم شب قرارداد رو بررسی میکرد.
چند بار تصویر رو عقب برد، اما نتیجه تغییر نمیکرد.
جونگکوک چیزی رو ازش پنهان کرده بود.
گوشیاش رو برداشت و با دستیارش تماس گرفت.
تهیونگ: میخوام تمام اطلاعات مربوط به جئون جونگکوک توی سه سال گذشته رو بررسی کنی.
دستیار: حتی گزارش مرگش؟
تهیونگ: مخصوصاً همون گزارش.
تماس رو قطع کرد و به صفحه خیره شد.
تهیونگ: این بار دیگه نمیذارم از زیر جواب دادن فرار کنی، جئون.
۱۲:۱۰ ظهر | عمارت NOX
جونگکوک هم وضعیت متفاوتی نداشت.
روی صفحه لپتاپش، تصویر دوربینهای دفتر قدیمی قرارداد باز بود.
اما چیزی که توجهش رو جلب کرده بود، حضور تهیونگ در ساختمون نبود؛ بلکه تماس کوتاهی بود که تهیونگ درست بعد از خروجش برقرار کرده بود.
جونگکوک: تماس رو برام پیدا کن.
دستیار: شماره مشخصه؟
جونگکوک: نه. برای همین میخوام پیداش کنی.
چند لحظه سکوت کرد و بعد ادامه داد:
جونگکوک: و تا وقتی خودم نگفتم، هیچکس نباید بفهمه دارم درباره کیم تحقیق میکنم.
دستیار: متوجه شدم.
جونگکوک تماس رو قطع کرد.
نگاهش دوباره روی تصویر تهیونگ ثابت موند.
جونگکوک: سه سال پیش چی رو ازم پنهون کردی، کیم؟
۸:۴۵ شب | عمارت VANTA
تهیونگ تازه از اتاق کارش خارج شده بود که پیامی دریافت کرد.
شماره ناشناس
«اگه دنبال حقیقتی، از کسی شروع کن که سه سال پیش مرده بود.»
تهیونگ پیام رو دوباره خوند.
در همون لحظه، گوشی دومش زنگ خورد.
دستیارش بود.
دستیار: آقای کیم، یه چیز عجیب پیدا کردیم.
تهیونگ: چی؟
دستیار: گزارش مرگ جونگکوک... آخرین بار سه روز پیش بازبینی شده.
تهیونگ چند لحظه ساکت موند.
تهیونگ: توسط چه کسی؟
صدای دستیار جدیتر شد.
دستیار: با دسترسی شخصی خودتون، قربان.
تهیونگ به صفحه گوشی خیره شد.
این غیرممکن بود.
یا کسی به اطلاعاتش دسترسی داشت...
یا جونگکوک میخواست همهچیز رو به گردن اون بندازه.
و درست همون لحظه، جونگکوک هم پیامی دریافت کرد:
«تهیونگ از همون اول میدونست تو زندهای.»
این بار، بازی واقعاً شروع شده بود.........
ادامه دارد........
- ۱۵۰
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط