دراکو و ورد ممنوعه p5

(یقشو ول کردم)
دراکو: خب چیکار کنم. راستی بهت گفتم مامان و بابام فردا شب شام دعوتمون کردن.
ا/ت: نمیام.
دراکو: أه دارلینگ مسخره بازی درنیار بیا بریم دیگه. من دلم لک زده برای دستپخت خوشمزه مامانم.
ا/ت: آهااا یعنی دستپخت من بد مزست آره؟
دراکو: من همچین حرفی زدم آخه.
ا/ت: باشه میام. ولی بدون دستپخت مامانت بی نمکه.
دراکو: از شور بهتره (کنایه به دستپخت معمولا شور ا/ت)😂😂
ا/ت: پس به مامانت بگو غذا یه ماهو برات بزاره چون تا یه ماه از غذای من تو این خونه خبری نیست.
دراکو: یسسسسس. یعنی بد شد که
ا/ت: مالفوی خیلی پر رویی.
دراکو:😉💋عاشقتم
گرفتیم خوابیدیم و فردا بیدار شدیمو روز خیلی عادیی رو گذروندیم. شبشم که رفتیم پیش مامان و بابا دراکو شب خیلی خوبی بود. بابا لوسیوس آدم همیشه خندانی بود. البته که تو دوره ولدمورت حسابی آدم گرفته ای بود ولی الان شده یه آدم شوخ طبع و خوش صحبت، مامان نارسی هم دستپخت واقعا عالییی داره و خلاصه امشب خیلی خوش گذشت اما همچنان دراکو با اون خونه غریبه بود انگار خاطرات بد اون دوران باعث شده بود از اون خونه متنفر شه ولی پدر و مادرش رو خیلی دوست داشتو کنارشون حس و حال دیگه ای داشت.
امروز هم تموم شد. اما فردا چی در انتظارمون بود.
از خواب بیدار شدم دراکو نبود‌. وارد پذیرایی شدم دیدم آقا نشسته داره صبحانه میخوره.
ا/ت: بد نبود منتظر منم میموندی.
دراکو: خیلی گشنمه.
ا/ت:اوممم. تارادان.
دراکو: (دست از خوردن برداشتم اولین کلمه ای بود که اشتهامو کور میکرد) اممم دیگه گشنم نیست.
ا/ت: چی شد؟
دراکو: بهت گفتم یه پرونده گیرم اومده که خیلی عجیبه.
ا/ت: اوه اوه خب بیشتر توضیح بده.
دراکو: گم شدن یه پسر 17 ساله.
ا/ت: ادامه بده.
دراکو: قراره دوتایی روش کار کنیم. یه سری شواهد بهم دادن که به کمک اونا باید پیداش کنیم.
ا/ت: گشنمه. بزار اول از غذام لذت ببرم بعد تعریف کن.
دراکو: تارادان.
ا/ت: بیخیال گشنم نیست.
دراکو: بخور بابا.
صبحونه تموم شد و رفتیم رو مبل روبروی هم نشستیم.
ا/ت: شروع کن.
دراکو: لینِر اسمشه، 17 سالشه، ماگله و خانواده فقیری داره.
ا/ت: نباید کارآگاه های ماگل دنبالش میگشتن؟
دراکو: گوش کن دارلینگ.
داشتم میگفتم خانوادش جادوگر بودن و میگن که داشته از مدرسه بر میگشته که دزدیدنش. خانوادش میگن این آخریا درباره چیزای عجیبی حرف میزده درباره ی سفر به خارج و این حرفا. خب من که میگم یکی برای بردن به خارج گولش زده و دزدیدتش.
ا/ت: خب این به تارادان چه ربطی داره؟...

سلام بچه ها ببخشید که این چند وقت نبودم از این بیشترم نتونستم بزارم ویسگون اجازه نداد🤕
لایک یادتون نره❤️💋
دیدگاه ها (۲)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

سناریو مایکی پارت ۱

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

سناریو بونتن پارت۸

سناریو میتسویا پارت ۳

سناریو سانزو پارت ۲

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

تکپارتی جونگ کوک

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط