دانلود رمان آلودگی

دسته بلند ساک را بیرون کشیدم و قدم‌های بلند برداشتم، دستم را چرخاندم و عقربه‌های ساعت به بدترین شکل به من دهن‌کجی کردند.
توی دلم ناسزایی حواله‌ی خودم کردم و گوشی‌ام را که برای بار پنجم زنگ می‌خورد از جیب پشت کیفم بیرون کشیدم و گفتم:
ـ الو رویا
صدایم خسته بود و درمانده
ـ کجایی تو دختر… میدونی ساعت چنده؟
ـ همین الان رسیدم فرودگاه، کجایین شما؟
ـ جلوی گیت ایستادیم، بجنب.
گوشی را توی جیبم فرستادم و به قدم‌هایم سرعت بیشتری بخشیدم.
وارد سالن پروازهای خارجی شدم کمی که دقت کردم دیدمشان. دانلود رمان عاشقانه آلودگی
رویا و زانیار هردو کنار هم ایستاده بودند و مرد درشت هیکل و قد بلندی که پشت به من داشت جلوی آن‌ها ایستاده بود.
سعی کردم سریع‌تر راه بروم و همین باعث شد شال حریرم از سرم سُر بخورد و موهای مواجم توی صورتم بریزد.
رویا با دیدنم دست بلند کرد و مرد قد بلند رو به رویشان برگشت و نگاهم کرد.
همین که نزدیکشان رسیدم هول کرده درحالی که نفس‌هایم را تند تند بیرون میدادم با لحنی کاملا دلجویانه گفتم:
ـ خواهش میکنم منو ببخشید کارای رستوران بدجور بهم پیچیده بود.

https://www.1roman.ir/category/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af/
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

Thirteen

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ســه 𓆪 🖤🥀صدای قدم‌ها از راهرو نزدیک...

چند پارتی (درخواستی)

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 13وقتی از تالار بیرون او...

پارت ۱۳(ویو جیمین)ساعت ⁶:¹² دقیقه عصر بود من به کلوپ رسیدم و...

ᴘᴀʀᴛ۳۷ | اولین قدمروز مسابقه طراحی رسید.آرا از صبح کمی استرس...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۱ پارتویو &چند دقیقه گذشت.ته...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط