{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشته ی من✨🧚‍♂️

فرشته ی من✨🧚‍♂️
part58
□■□■□■□■□■□■□■□■□
《رزی》
جیمین رفت تا آماده بشه
منم رفتم سمت اتاقم لباس پوشیدم و موهامو شونه کردم...چون زیاد حوصله تیپ زندن نداشتم رفتم پایین روی مبل نشستم
جیمین هم بایه لبخند اومد پایین...آخه من این کیوتو چطوری میتونم ول کنم
_بریم(با لبخند)
بریم...

*داخل ماشین*
_چیشده کلافه ای
نه کلافه نیستم
_حالا بگو نیستی...من که میدونم یه چیزیت هست
هوووف
_حالا کجا بریم
نمیدونم
_پس میرم برج نامسان
وقتی رسیدیم از ماشین پیاده شدیم
خب الان...باید هی چیزی بهت بگم
_بگو
ببین....
_بگو دیگه سکته کردم
من مامانم...مریض شده..حالش خوب نیست...من باید برگردم خونم...
_...چی؟!
جونگکوک هم باید بیاد....حالا اونم قراره با لیا حرف بزنه..ببینه راصی یشه بیاد پیش جونگکوک یانه...و تو...تو کار های زیادی روی زمین داری...بهتره روی زمین بمونی..
ولی اینطوری دیگه نگران لیا نیستی
_چرا من نمتونم بیام
خب میگم...تو تمام کار های مافیاییت اینجاست
_اصلا نمیخوام دیگه مافیا باشم
باند رو میسپرم به تهیونگ
چی؟▪︎_▪︎
_چرا اینطوری نگا میکنی...میگم منم میام کارامو میدم به تهیونگ...دینه نمیخوام مافیا باشم
من هنوز اقدامی نگردم برای اینکه جیمین رو درست کنم...چطوری انقد یهو نظرش عوض شده تا دیگه مافیا نباشه
تو مطمئنی؟
_آره..
ولی...
_ولی چی
امم لیا...بعنوان معشوقه جونگکوک قراره بیاد
اگه...مینطروی یه انسان که اونم پرونده سیاهی داره و کارای خوبی انجام نداده باید به خانواده سلطنتی خدمت کنه
_اما مگه فرشته ها مهربون نیستن...مگه ادما رو نمیبخشن
آره اون درسته ولی...من یه عمو دارم که اون صاحب جهنمه....داره با کلی جادو و جنبل بابام رو کنترل میکنه...بابام هیچوقت بچه‌هاشو نمیفرستاد روی زمین...ولی حالا بخاطر اون عموم تماما این کرا هارو داره انجام میده و ظلم میکنه...بابام خیلی عوض شده
_راهی هست که برنده به خود قبلیش
نمیدونم
_نترس حتما یه راهی هست شده میام به پدرت خدمتی میکنم
مطمئنی؟
_آره من حاظرم این کارو برات بکنم کنم....تو خیلی مهربونی با اینکه دفعات زیادی ناراحتت کردم ولی باز منو بخشیدی...وقتی تو نبودی اصلا نمی‌خندیدم...ولی وقتی تو اومدی فهمیدم از ته دل خندیدن چجوریه...درسه زمان زیادی نیست اومدی ولی...خود واقعیت رو نشون دادی و نشون دادی چه ادم مهربونی هستی...منم وطیفه نه در مقابل این کارای یکه برام انجام دادی کمکت کنم
.......

○●○●○●○●○●○●○●○●
ادامه دارد.....
اسلاید یک و دو لباسای رزی و جیمین
دیدگاه ها (۰)

عمارت بلک وود

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P5کلید رو تو در ا...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒جیمین روبه‌روی لیا نشست.چند ثانیه هیچ‌ک...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

Destiny part 8

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟏نباید با دیدن زیبایش جا بخوره.به خودش قول...

P10 .MY GOOD MISTAKE.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط