پارت دوم، 🌈

پارت دوم، 🌈
آسیه و آیبیکه برک و دوروک برگشتند خانه🦋آسیه به اینکه میگوید ایبیکه یکم حالت تهو دارم 🤧آیبیکه میگه شاید بارداری 👶اسیه میگه این جوری نگو🥰 اسیه از خودش تست بار داری میگیره و می بینه بار دار♂️♀️وبه اینکه میگه ⚡🌈⭐ 1ماه بعد اسیه وایمیسه میرن پیش دکتر تا جنسیت نینی بفهمن 🌸🌻🐇 ودکتر می خواهد جنسیت بچرو بگه ولی اینکه منی گذاره که دکتر جنسیت بچرو بگه چون می خواهد تعین جنسیت بگیره💋
وقتی رفتن به خانه شروع کردن به کارها ی جشن رو انجام بدن🥳🥳

وقتی جشن شروع شد وهمه فردا بچها یک دختر ♀️ویک پسرن ♂️ هستند

پایان پارت دوم🌈🌈 🥰🦄🦄🌈🌈🐰🐰🦋🦋
دیدگاه ها (۲)

رمان یک نیمکت فاصله

سناریو دازای

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

Cruel Love پارت۸ که صدای بابابزرگ اومد ماهم مجبور شدیم بریم ...

#عقد_با_رئیس_مافیاعقد با رئیس مافیا پارت 28ات هنوز به صفحه‌ی...

پارت ۳ | خاطره‌ای که فراموش شده بودهلیا تمام مسیر برگشت به خ...

قسمت سوم: رقصِ آتش و لب‌هامکان: تالارِ بزرگِ هتل، زیر نورِ ل...

Six

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ¹ویو ا/توایییی... 😑دو روز پ...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط