{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت74

پارت74
داشتیم شام می خوردیم که
رایان: فردا میرم خونه با مامان صحبت کنم بعدم وسایلم بر میدارم میام اینجا
من: به من چه
رایان: فردا میای
من: دلم نمی خواهد با ادمی دو روه مثلا مادرت رو به رو بشم
رایان: مادرمه ها تو نمی خواهی بینتون یکی انتخاب کنم
من: اصلا اون مادرته من از اون ادما نیستم
رایان: خب بریم بخوابیم من خسته
من: برو من اینجا جمع و جور می کنم
وسایل جمع کرد انداختم دور یهو دست رایان دور کمرم حلقه کرد
من: چیه
رایان: خوشم میاد موهاتو کوتاه نمی کنی برام سواله چرا
من: بابت سامیاره بچه بودم همیشه می گفت موهامو دوست داره نباید هیچ وقت کوتاه کنم یه بار کوتاه کردم خیلی عصبی و ناراحت بود منم بعد اون دیگه کوتاه نکردم می کفت عاشق بافت کردن موهامه
اشکام بارید
رایان: من قربون اون اشکات بشم
محکم بقلش کردم
من: اگه سامیار بود الان مادرت جرعت نمی کرد بهم بگه بی خانواده بهم بی احترامی کنه اون اقلا بهم کمک می کرد مثل یه پدر پشتم بود منم دوست داذم مثل بقیه دخترا بیان خواستگاریم و برادرو پدرم برای داماد شرط بزارن داماد بترسه مادرم تهدیدش کنه که مراقبم باشه منم دویت دارم تو عروسیم همه فامیلام باشن اما من کسی ندارم رایان من خیلی بدبختم شومم بدرد نخورم
رایان: باشه باشه اروم باش از دوباره بهت حمله عصبی میشه ها سارا نفس عمیق بکش سارا میشنوی
فقدر دلم می خواهد گریه کنم بلندم کرد برد رو مبل برام اب ریخت داد دستم یکم خوردم گذاشتم رو عسلی خوابیدم رو پاش
من: موهام ناز کن
رایان: چشم لوس من ناز کن نازتو می خرم من
رمان از زبان رایان*&*
سارا عصبی شده بود باز واقعا سخته هیچ کس نداشته باشی مامان نباید اینو می گفت سارا قلبش شکست اون خیلی نازک و ناز نازی موندم این همون ادمی که ادم می کشته هی خوابید رو پام بلندش کردم گذاشتم رو تخت کنارش خوابیدم
رمان از زبان سارا&+*&&
چشامو باز کردم با صورت رایان برخوردم چقدر خوبه رایان هستش چقدر خوبه من عاشقشم چقدر خوبه که تنها نیستم
رایان: چرا اون جوری نگام می کنی
من: دوست دارم
رایان: من دوست ندارم عاشقتم دیونه
لبخند زدم
من: ساعت 11ظهر باید بری خونه مامانت
رایان: نمیای
من: اصلا
صبحونه خوردیم رایان لباس پوشید رفت منم موندم که نهار چی به پزم این مدت اشپزی زیاد دیدم ماکارونی اسون تره مواد درست کردم اونقدرم سخت نیستا
رفتم دوش بگیرم بوی پیاز میدم یه پیراهن قرمز پوشیدم تا زانوم بود موهام بافتم زیر گاز خاموش کردم ساعت 1و نیم لود خوابم میومد پریدم رو تخت
رمان از زبان رایان *&*
مامان:کی اومدی عزیزم حموم برو
من: رفتم
مامان:خونه سارا
من: اره
مامان:الان نهار میکشم برو دست بکش برات کوفته درست کردم
من: ممنون میرم خونه سارا غذا درست کرده
بابا: چه خوب
مامان:هی سارا سارا می کنی
دیدگاه ها (۱۲)

پارت75من: مامان شورشو در اوردیامامان:دختره گوشتو پر کرده که ...

پارت76رمان از زبان سارا*&*خاک تت سرم شد وای خدااسریه لباسمو ...

پارت73نرگس:چیکار کنیممن: بمون تا رایان اخر هفته بیاد ببینیم ...

پارت72بابا:کمه باید بازم بگیریممن: اوهوم اما برای امروز بسهح...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

رومان عشق بی نھایت پارت 12 از زبان ملیسا کوک مچ اون دختر زور...

رومان عشق بی نھایت پارت 12 از زبان ملیسا کوک مچ اون دختر زور...

{خوانواده بی ارامش }پارت:۸ویو شنبه مدرسه انیا:اه می خوان کار...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

★ازدواج من و بابات؟...p⁴(* ساعت ۵ *)رفتم داخل رستوران...تهیو...

پارت ۲ ویو ا.ت با چشمای عصبی تو چشمام زل زده بود جیهوپ : این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط