hi
عشق در دنیای اشتباه پارت ❾❷
👸کی غذا رو مسموم کرده 🐔(یارو کاراگاهه) ملکه... ما بررسی مردمی اخرین نفری که به غذاها نزدیک بودن.. شاهزاده یونگی بوده.. 🐍همیشه میدونستم چشمت به تاج و تخته.. میخوای زود تر بهش برسی..شاهزاده یونگی رو دستگیر کنید!.. /کاملا ضایعسه اس که نقشه ی سوهیه.. 🐱به چه حقی میخوای میخوای منو دستگیر کنی؟ 🐍همون حقی مه پدر بهم داده.. من ملکه ب ابن کشورم.. بخون اینو.. /نه نه ابن امکان نداره.. پدر چنین حماقتی نمیکنه 🐍اره.. باور کن.. شاهزاده رو همراه برده شون خانم هانا ببرید زندان. به زور بردنم زندان نشستم گوشه ی سلول.. کشور نابود میشه.. کل خاندان نابود میشه.. وای نه هانا روم میخوان بیارن اینجا وان هنوز زخم هاش خوب نشده.. چرا اونم باید به پای من بسوزه.. ای کاش پام میشکست نمیرفتم تو اشپز خونه. در های چوبی زن دادن وا شدن و هانا رو فرستادن تو.. با تعجب داشت بهم نگاه میکرد🦋مگه شاهزاده هارم میارن زندان 🐱به گمونم میشه 🦋بزار بشینم ببینم داستان چیه. نشست کنارم.. رو گردنش هنوز قرمز بود. کل داستان رو براش تعریف کردم 🦋خب پس با اینکه حساب فقط مادرته که کمک یارمونه.. اخه الان فقط مردن بود!.. وای. 🐱همینو بگو.. حالا اینا رو ولش کن.. میای بازی کنیم فکر نم زیاد باید اینجا بمونیم. 🦋چی بازی؟ 🐱جرعت حقیقت؟ 🦋عالیهههه(تروخدا نگاه کردنشون تو زندان انبا میخوان بازی کنن ) نوبتی از هم سوال میپرسیدیم.. بخشیده بودم.. چقدر مهربونه.. بعد به قلبم باید بفهمونم عاشقش نشه.. چطور.. خاک بر سرم که فکر کردم اون میخواد بهم خیانت کنه.. عشق اون.. دروغ نیست(تغییر مود۱۰۰/۱۰۰) شب موقع خواب هوا خیلی سرد بود روپوش لباس دربارم رو دور هانا پیچیدم و خوابیدیم... ویو نامجون 🐨جانننننن!میخواد دستور بده یونگی رو مجازات کنن!؟ اونم سو هیییی🐭هعییییی کر شدم بابا.. اهر سوهی میخواد دست رو بده یونگی رو تو میدون شهر شلاق بزنن🐨شیشه کشیده دیگه؟ بعد ملکه هیمن طوری نشسته 🐭چیکار کنه بنده ی خدا🐨پاشو باید برمی سراغ ملکه.. این طوری فایده نداره../شمشیرم رو ورداشتم و با جین رفتیم سراغ خوابگاه ملکه... بعد از اجاره ی ورود وارد اتاق شدیم.. تعظیمی کردیم... 🐨ملکه.. کمک کنید.. سوهی داره از حد خارج میشه.. 👸ارم میخواین چیکار کنم شاهزاده های جوان؟ 🐭جلوی سوهی رو بگیرید.. اون داره روانی وار رفتار میکنه و ابن خطر ناکه.. هم برای کشور.. هم برای پسرتون ملکه 👸... خیلی خب... منو به میدادن شهر ببرین.. 🐨اوه.. ممنونم ملکه. ویلچرنشین رو به حرکت دراوردیم و به سمت میدان رفتیم. ویو یونگی هانا تب داره.. دیشب سرما خورد صورتش از شدت تب سرخ شده و هیچ دکتری رو نمیخوان بیارن براش.. حالا منم میخواد شلاق بزنه.. میدن همش از حرص و حسادته سوهیه ولی نمیخوام هانا...
👸کی غذا رو مسموم کرده 🐔(یارو کاراگاهه) ملکه... ما بررسی مردمی اخرین نفری که به غذاها نزدیک بودن.. شاهزاده یونگی بوده.. 🐍همیشه میدونستم چشمت به تاج و تخته.. میخوای زود تر بهش برسی..شاهزاده یونگی رو دستگیر کنید!.. /کاملا ضایعسه اس که نقشه ی سوهیه.. 🐱به چه حقی میخوای میخوای منو دستگیر کنی؟ 🐍همون حقی مه پدر بهم داده.. من ملکه ب ابن کشورم.. بخون اینو.. /نه نه ابن امکان نداره.. پدر چنین حماقتی نمیکنه 🐍اره.. باور کن.. شاهزاده رو همراه برده شون خانم هانا ببرید زندان. به زور بردنم زندان نشستم گوشه ی سلول.. کشور نابود میشه.. کل خاندان نابود میشه.. وای نه هانا روم میخوان بیارن اینجا وان هنوز زخم هاش خوب نشده.. چرا اونم باید به پای من بسوزه.. ای کاش پام میشکست نمیرفتم تو اشپز خونه. در های چوبی زن دادن وا شدن و هانا رو فرستادن تو.. با تعجب داشت بهم نگاه میکرد🦋مگه شاهزاده هارم میارن زندان 🐱به گمونم میشه 🦋بزار بشینم ببینم داستان چیه. نشست کنارم.. رو گردنش هنوز قرمز بود. کل داستان رو براش تعریف کردم 🦋خب پس با اینکه حساب فقط مادرته که کمک یارمونه.. اخه الان فقط مردن بود!.. وای. 🐱همینو بگو.. حالا اینا رو ولش کن.. میای بازی کنیم فکر نم زیاد باید اینجا بمونیم. 🦋چی بازی؟ 🐱جرعت حقیقت؟ 🦋عالیهههه(تروخدا نگاه کردنشون تو زندان انبا میخوان بازی کنن ) نوبتی از هم سوال میپرسیدیم.. بخشیده بودم.. چقدر مهربونه.. بعد به قلبم باید بفهمونم عاشقش نشه.. چطور.. خاک بر سرم که فکر کردم اون میخواد بهم خیانت کنه.. عشق اون.. دروغ نیست(تغییر مود۱۰۰/۱۰۰) شب موقع خواب هوا خیلی سرد بود روپوش لباس دربارم رو دور هانا پیچیدم و خوابیدیم... ویو نامجون 🐨جانننننن!میخواد دستور بده یونگی رو مجازات کنن!؟ اونم سو هیییی🐭هعییییی کر شدم بابا.. اهر سوهی میخواد دست رو بده یونگی رو تو میدون شهر شلاق بزنن🐨شیشه کشیده دیگه؟ بعد ملکه هیمن طوری نشسته 🐭چیکار کنه بنده ی خدا🐨پاشو باید برمی سراغ ملکه.. این طوری فایده نداره../شمشیرم رو ورداشتم و با جین رفتیم سراغ خوابگاه ملکه... بعد از اجاره ی ورود وارد اتاق شدیم.. تعظیمی کردیم... 🐨ملکه.. کمک کنید.. سوهی داره از حد خارج میشه.. 👸ارم میخواین چیکار کنم شاهزاده های جوان؟ 🐭جلوی سوهی رو بگیرید.. اون داره روانی وار رفتار میکنه و ابن خطر ناکه.. هم برای کشور.. هم برای پسرتون ملکه 👸... خیلی خب... منو به میدادن شهر ببرین.. 🐨اوه.. ممنونم ملکه. ویلچرنشین رو به حرکت دراوردیم و به سمت میدان رفتیم. ویو یونگی هانا تب داره.. دیشب سرما خورد صورتش از شدت تب سرخ شده و هیچ دکتری رو نمیخوان بیارن براش.. حالا منم میخواد شلاق بزنه.. میدن همش از حرص و حسادته سوهیه ولی نمیخوام هانا...
- ۱۰.۵k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط