part:۴۷

part:۴۷
لینا : اشک تو چشمام جمع شده بود داشتم میترکیدم مامانم منو دوس داشته هرکاری کرده واسه خودم بوده کلی سختی کشیده و سوبین اونم سختی کشیده فقط من نبودم من چقدر خود خواه بودم
تهیونگ : اون نامه کوفتی رو بده من چی توش نوشته که اینجوری بغض کردی
هانی : راس میگه
هانی : نامه رو از دستش کشیدم و با ته و کوک خوندمش پشمای هممون ریخته بود
هانی : شاید شاید داره دروغ میگه
لینا : نمیگه مگه مرض داره دم مرگ همچین کاری کنهههه
سوبین : لینا میشه من پیشت بمونم ترو خدا جایی ندارم برم
لینا : سوبین از الان به بعد پیش خودم میمونی دیگه راحت میتونی آبجی صدام کنی باشه
سوبین : واقعا ؟
لینا : عاره
هانی : پ من چی اگه سوبین آبجی تو بشه آبجی منم میشه هاااا
لینا : باشه باشه سوبین هانیم خواهرته باهاش راحت باش
سوبین : وای خداااا
سوبین : از خوشحالی پریدم بغل هانیو لینا
کوک : ته گاومون زاییدس دوتا بودن شدن سه تا
ته : ددم واییییییییی
کوک : راستی ته از باند زنگ زدن گفتن همه در به در دنبالمونن تا انتقام بگیرن سه تا باند برتر افتادن دنبالمون چیکار کنیم همینجور بع سفر ادامه بدیم؟
ته : معلومه ادامه میدیم اینجوری پیدا کردنمون سخت تره
کوک : هرجور تو بگی
لینا: با سوبینو هانی کلی گپ زدیم بعد خسته شدیمو خوابیدیم
ویو صبح
ته : بیدار شید
کوک : وای ته چه مرگته
ته: کوک بباید سریع همچیو بع دخترا بگیم
کوک : نه نگران میشن
لینا : چیو بهمون بگین
هانی : راس میگه
لینا : زود زر بزنین بینم
کوک خب : ما با چهارتا باند در افتادیم که یکی از این چهارتا رئیس ایناس یعنی مدام لیوناپریل یه زنه اهل قاره اروپا و سه تای دیگه که تو قاره های دیگه ای ساکنن که بچه های این زنن حالا ما یه غلطی کردیم زدیم یکی از بچه های اینو کشتیم بچشش تو کره بوده و ما سر دعوا اینو کشتیم تا باند برتر کره بشیم و شدیم و الان دومین باند قدرتمند آمریکا هم هستیم خلاصه بخوام بگم این زن و بچه های دیگش خوره شدن تو جونمون
هانی : یعنی الان جونمون تو خطره ؟
کوک : نه ما هستیم تازه گفتم جزو سه باند برتر آسیا هستیما
لینا : ولی اونا خطر ناکن
ته : نترسین دخترا تا ما هستیم چیزی نمیشه
کوک : اوکی حالا ولی سوبین کو؟
ته : راس میگی
هانی و لینا : واییییی کوششششش
لینا : تا شب دنبال سوبین گشتیم ولی نبود نیست چقدر بگردیم مهم نیست انگار آب شده رفته تو زمین
هانی : از صبح داریم دنبالش میگردیم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۹|بازی بدون بازگشت ته از جایش بلند شدنفس عمیقی کشیدته:پ...

Borrowed LifePart4صدای مردی از پشت سرش اومد.لینا برگشت.÷ جون...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

#ازدواج_اجباری P17فردا صبح ساعت ۹:۱۰ دقیقه م.ت: مطمئنی خوبی ...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

ددی خون آشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط