p6من جزو خاطرات بدت بودم؟
پارت 6
من جزو خاطرات بدت بودم؟
--------------------------
(یونگی)
جلوم بود....کسی که یکسال با تموم وجودم عذاب نبودشو ب زور تحمل کردم ....کسی که صادقانه و از ته قلبم دوسش دارم ولی اون داره جورری رفتار میکنه که انگار منو نمیشناسه ....
این بیشتر از هر چیزی قلب سوخته امو پودر میکنه
اینجوری نمیشه...من یه ساله دارم عذاب میکشم ...باید بهش ثابت کنم اون یه اشتباه بود....یه اشتباه احمقانه
(فلش بک یونگی)
توی پارک روی نیمکت منتظر سوا بودم تا بیاد ....امروز روزی بود که حسمو بهش میگفتم ....مطمئن بودم اونم منو دوس داره ....مدتی بود که باهم بودیم و امروزز میخواستم حسمو بهش بگم تا رابطه ی جدیدی رو شروع کنیم ...خبر قرار گذاشتنم ب زودی پیچیده بود و برای اینکه سوا اذیت نشه بهش گفتم شب که خلوت تره توی یه پارک خلوت و تاریک بیاد ببینمش ...
نمیدونستم که قراره همه چی نابود شه
نمیدونستم که ساسنگ فنا تعقیبم کردن و قراره زندگیم ب خاطر اونا نابود شه
منتظر ا/ت بودم ولی خیلی دیر کرده بود بهش پیام دادم که کجایی ولی جواب نداد بهش زنگ زدم که جواب داد ولی چیزی نگفت
-الو ؟سوا خوبی؟چرا چیزی نمیگی؟
قطع کرد ولی یه پیامک فرستاد ....گیج شده بودم ولی رفتم پیامکشو باز کردم ...ی عکس از خودش بود ....دستشو بسته بودن و زیرش یه متن فرستاده بودن ...وحشت زده ب تصویرش خیره شده بودم ........
با دست های لرزون متن پایین رو خوندم
متن:تو یه ایدلی ....حق ازدواج کرددن رو نداری...اینطووری هم زندگی خودتو نابود میکنی هم زندگی این دختر رو
یه فیلم پایینش فرستاده بود ....بازش کردم ...صدای زنی بود ک داشت با سوا صحبت میکرد.....:چه حرفی باهاش داری؟با کسی که از تو ب عنوان یع هوس استفاده کرئ تا بعدش بندازت از زندگیش بیرون....اره ....جناب اقای مین یونگی یا اگست دی یا هر کوفتی که هست ....عکسای لو رفتت با خانوم دیگه ای پخش شده و چون نمیخواستم زندگی یکی دیگه رو هم تباه کنی خودم دست به کار شدم....نمیزارم این بلا رو سر کس دیگه ای بیاری ....
این دختر همه چیزو فهمیده و همه ی عکسایی لو رفتت رو هم دیده ....صحبتی با مردی ک دوسش داشتی نداری کوچولو؟
سکوت....
بعدش صدای سوا اروم اومد
+ازت متنفرم
قلبم با شنیدن این حرفش تیکه تیکه شد....سوا ...این ی اشتباهه ....من ...من هیچوقت همچین کاری با تو نمیکنم ...
فیلم دیگه ای فرستاده شد....
صدای همون زن ک دقیقا میدونستم کیه دوباره شروع ب حرف زدن کرد
^اگ من نتونستم ب چیزی ک میخوام برسم....نمیزارم هیچوقت تو زندگیت معنی خوشی رو بچشی ...برو و عذاب وجدان نابود کردن این دختر زندگی کن...نگران نباش...بلایی سرش نمیارم...ولی با چیزی ک نشونش دادم بعید میدونم بخواد اسمتو ب زبون بیاره
(پایان فلش بک یونگی)
با یاداوردی اون خاطره ی تلخ پلکامو روی هم فشار دادم و سرمو توی دستام گرفتم ...نمیزارم دوباره سوا رو از دست بدم ....رفتم پیش پذیرش و ادرس اتاق یوری رو گرفتم ...رفتم توی اتاقش و توی چهارچوب ایستادم ....
پشتش ب من بود و هنوز ندیده بودم
_باید باهات صحبت کنم
من جزو خاطرات بدت بودم؟
--------------------------
(یونگی)
جلوم بود....کسی که یکسال با تموم وجودم عذاب نبودشو ب زور تحمل کردم ....کسی که صادقانه و از ته قلبم دوسش دارم ولی اون داره جورری رفتار میکنه که انگار منو نمیشناسه ....
این بیشتر از هر چیزی قلب سوخته امو پودر میکنه
اینجوری نمیشه...من یه ساله دارم عذاب میکشم ...باید بهش ثابت کنم اون یه اشتباه بود....یه اشتباه احمقانه
(فلش بک یونگی)
توی پارک روی نیمکت منتظر سوا بودم تا بیاد ....امروز روزی بود که حسمو بهش میگفتم ....مطمئن بودم اونم منو دوس داره ....مدتی بود که باهم بودیم و امروزز میخواستم حسمو بهش بگم تا رابطه ی جدیدی رو شروع کنیم ...خبر قرار گذاشتنم ب زودی پیچیده بود و برای اینکه سوا اذیت نشه بهش گفتم شب که خلوت تره توی یه پارک خلوت و تاریک بیاد ببینمش ...
نمیدونستم که قراره همه چی نابود شه
نمیدونستم که ساسنگ فنا تعقیبم کردن و قراره زندگیم ب خاطر اونا نابود شه
منتظر ا/ت بودم ولی خیلی دیر کرده بود بهش پیام دادم که کجایی ولی جواب نداد بهش زنگ زدم که جواب داد ولی چیزی نگفت
-الو ؟سوا خوبی؟چرا چیزی نمیگی؟
قطع کرد ولی یه پیامک فرستاد ....گیج شده بودم ولی رفتم پیامکشو باز کردم ...ی عکس از خودش بود ....دستشو بسته بودن و زیرش یه متن فرستاده بودن ...وحشت زده ب تصویرش خیره شده بودم ........
با دست های لرزون متن پایین رو خوندم
متن:تو یه ایدلی ....حق ازدواج کرددن رو نداری...اینطووری هم زندگی خودتو نابود میکنی هم زندگی این دختر رو
یه فیلم پایینش فرستاده بود ....بازش کردم ...صدای زنی بود ک داشت با سوا صحبت میکرد.....:چه حرفی باهاش داری؟با کسی که از تو ب عنوان یع هوس استفاده کرئ تا بعدش بندازت از زندگیش بیرون....اره ....جناب اقای مین یونگی یا اگست دی یا هر کوفتی که هست ....عکسای لو رفتت با خانوم دیگه ای پخش شده و چون نمیخواستم زندگی یکی دیگه رو هم تباه کنی خودم دست به کار شدم....نمیزارم این بلا رو سر کس دیگه ای بیاری ....
این دختر همه چیزو فهمیده و همه ی عکسایی لو رفتت رو هم دیده ....صحبتی با مردی ک دوسش داشتی نداری کوچولو؟
سکوت....
بعدش صدای سوا اروم اومد
+ازت متنفرم
قلبم با شنیدن این حرفش تیکه تیکه شد....سوا ...این ی اشتباهه ....من ...من هیچوقت همچین کاری با تو نمیکنم ...
فیلم دیگه ای فرستاده شد....
صدای همون زن ک دقیقا میدونستم کیه دوباره شروع ب حرف زدن کرد
^اگ من نتونستم ب چیزی ک میخوام برسم....نمیزارم هیچوقت تو زندگیت معنی خوشی رو بچشی ...برو و عذاب وجدان نابود کردن این دختر زندگی کن...نگران نباش...بلایی سرش نمیارم...ولی با چیزی ک نشونش دادم بعید میدونم بخواد اسمتو ب زبون بیاره
(پایان فلش بک یونگی)
با یاداوردی اون خاطره ی تلخ پلکامو روی هم فشار دادم و سرمو توی دستام گرفتم ...نمیزارم دوباره سوا رو از دست بدم ....رفتم پیش پذیرش و ادرس اتاق یوری رو گرفتم ...رفتم توی اتاقش و توی چهارچوب ایستادم ....
پشتش ب من بود و هنوز ندیده بودم
_باید باهات صحبت کنم
- ۲۶.۹k
- ۰۸ مهر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط