قسمت32
قسمت32
By your side
بعد چند دقیقه نشستن بکی و شقایق گفتن میخوان برامون اهنگ بخون،اونا رفتن وسط و شروع به خوندن کردن و ما هم تشویق میکردیم تا اینکه ساعت 12 شب شد و میخواستیم بریم خونه رفتم پیش چانیول و داشتم باهاش خداحافظی میکردم که گریم گرفت
اااا رز چرا گریه میکنی؟
دلم برات تنگ میشههه
زود بر میگردم
اخهه یه ماههه خیلییه
اره میدونم منم دلم برات تنگ میشه
همینطور که حرف میزدیم بغلش کردم و دلم نمیخواست زش جدا شم
رزز،دیگه گریه نکنن
باشه،فردا میام فرودگاه
اوکی
باهمه خداحافظی کردیم و رفتیم خونه
شقایق من خوابم نمیره
منم اره بکی میخواد برهه
اوه خبه یادم اوردی من قرار بود بزنمتااا،چرا بهم نگفتییی؟
ببخشیدد
نمیبخشمت(الکی مثلا)
خب میخواستم سوپرایز بشی
اوکی
سعی کردیم بخوابیم ولی به ذور خوابمون رفت.
صبح از خواب بیدار شدیم و اماده شدیم که بریم من یه پالتو کرمی حدودا تا روی زانوم پوشیده بودم و موهامو ریخته بودم.
از خونه زدیم بیرون و یه تاکسی گرفتیم و به سمت فرودگاه حرکت کردیم،وقتی به فرودگاه رسیدیم جمعیت زیادی اونجا بود،بنظر میرسید بخواطر اکسو اونجا بودن،اعضا اومدن و سالن و فن ها همه جیغ میزدن،رفتم جلو وایسادم و به چانی نگاه کردم و لبخند زدم و چانی هم منو دید و یه لبخند زد و رفت.
منو شقایق برگشتیم خونه و نمیدونستیم چیکار کنیم برای همین به جانگ بورا زنگ زدیم
سلام
سلام بورا کجایی؟
خونه شما کجایین؟
ما هم خونه حوصلمون سر رفته بود گفتیم زنگ بزنیم بریم بیرون
اره بریم
پس من میام دنبالتون
اوکی
فعلا
فعلا
گوشیو قطع کردم و منتظر بورا بودیم تا بیاد؛چند دقیقه گذشت که بورا با یه پسری اومد
معرفی میکنم،این دوست پسر من لی یون جیه،و این دوستای من رز و شقایق هستن که درموردش بهت گفته بودم
خوشبختم
خوشبختم
خب حالا کجا بریم؟
بریم سیاره ابی خیلی قشنگه
اوکی بریم
باهم به سمت سیاره ابی راه افتادیم و بلیت گرفتیم و رفتیم داخل و ماهی هارو دیدیم
وای خیلی خوشگله این ماهیاا
اره...
بعد خوشگذرونی با بورا و یون جی تقریبا ساعت 11شب شده بود و به خونه برگشتیم و خواستیم بخوابیم چون فردا صبح باید بریم دانشگاه،اما خوابمون نمی اومد و من همش به فکر چانی بودم......
#exo
#fake
#اکسو
#فیک
By your side
بعد چند دقیقه نشستن بکی و شقایق گفتن میخوان برامون اهنگ بخون،اونا رفتن وسط و شروع به خوندن کردن و ما هم تشویق میکردیم تا اینکه ساعت 12 شب شد و میخواستیم بریم خونه رفتم پیش چانیول و داشتم باهاش خداحافظی میکردم که گریم گرفت
اااا رز چرا گریه میکنی؟
دلم برات تنگ میشههه
زود بر میگردم
اخهه یه ماههه خیلییه
اره میدونم منم دلم برات تنگ میشه
همینطور که حرف میزدیم بغلش کردم و دلم نمیخواست زش جدا شم
رزز،دیگه گریه نکنن
باشه،فردا میام فرودگاه
اوکی
باهمه خداحافظی کردیم و رفتیم خونه
شقایق من خوابم نمیره
منم اره بکی میخواد برهه
اوه خبه یادم اوردی من قرار بود بزنمتااا،چرا بهم نگفتییی؟
ببخشیدد
نمیبخشمت(الکی مثلا)
خب میخواستم سوپرایز بشی
اوکی
سعی کردیم بخوابیم ولی به ذور خوابمون رفت.
صبح از خواب بیدار شدیم و اماده شدیم که بریم من یه پالتو کرمی حدودا تا روی زانوم پوشیده بودم و موهامو ریخته بودم.
از خونه زدیم بیرون و یه تاکسی گرفتیم و به سمت فرودگاه حرکت کردیم،وقتی به فرودگاه رسیدیم جمعیت زیادی اونجا بود،بنظر میرسید بخواطر اکسو اونجا بودن،اعضا اومدن و سالن و فن ها همه جیغ میزدن،رفتم جلو وایسادم و به چانی نگاه کردم و لبخند زدم و چانی هم منو دید و یه لبخند زد و رفت.
منو شقایق برگشتیم خونه و نمیدونستیم چیکار کنیم برای همین به جانگ بورا زنگ زدیم
سلام
سلام بورا کجایی؟
خونه شما کجایین؟
ما هم خونه حوصلمون سر رفته بود گفتیم زنگ بزنیم بریم بیرون
اره بریم
پس من میام دنبالتون
اوکی
فعلا
فعلا
گوشیو قطع کردم و منتظر بورا بودیم تا بیاد؛چند دقیقه گذشت که بورا با یه پسری اومد
معرفی میکنم،این دوست پسر من لی یون جیه،و این دوستای من رز و شقایق هستن که درموردش بهت گفته بودم
خوشبختم
خوشبختم
خب حالا کجا بریم؟
بریم سیاره ابی خیلی قشنگه
اوکی بریم
باهم به سمت سیاره ابی راه افتادیم و بلیت گرفتیم و رفتیم داخل و ماهی هارو دیدیم
وای خیلی خوشگله این ماهیاا
اره...
بعد خوشگذرونی با بورا و یون جی تقریبا ساعت 11شب شده بود و به خونه برگشتیم و خواستیم بخوابیم چون فردا صبح باید بریم دانشگاه،اما خوابمون نمی اومد و من همش به فکر چانی بودم......
#exo
#fake
#اکسو
#فیک
- ۱۳.۴k
- ۱۲ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط