{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خرداد که می شد

خرداد که می شد
زودتر از همه امتحانم را می دادم
خیابان را سر خوش پایین می رفتم
یاس های خیابان را نفس می کشیدم
می خندیدم
گاهی بلند و‌ گاهی کوتاه قدم‌ بر می
داشتم
تا مدرسه ات جلویم سبز می شد
و‌ لبخندم چند برابر...
می ماندم ،
این پا و آن پا می کردم،
با تقی بقال صحبت می کردم که کسی گمان نبرد زاغ تو را چوب می زنم ...
حرف می زدم و‌ او با دستمال یزدی
گرد و خاک بسته های بیرون بقالی را می گرفت و زیر لب غرو لند می کرد که کوپن های روغن دست مردم باد کرده و روغن ها‌ هنوز نرسیده.
دهانم برای او می جنبید و نگاهم برای تو
...
از برگه های امتحان بدم می آمد که اجازه ی بیشتر دیدنت را
به من نمی دادند...
نمی دانی وقتی کسی از درب مدرسه بیرون می آمد چطور قلبم از دهانم بیرون می زد که نکند تو باشی...
دیر می آمدی و من دیر آمدنت را هم دوست داشتم ،
چهار چشمی می پائیدم که جا نمانم از رفتنت...
بیرون می‌آمدی و قلبم‌ تندتر از همیشه می زد
دوشادوش دوستانت بودی و قهقهه ات به راه بود که یعنی راضی هستی ...
کاش می دانستی چقدر دعا کردم ...
راه خانه را پیش می گرفتی و‌ ‌
من سرازیر می شدم به راهی که
تو را استشمام‌ کنم
دوستانت یکی یکی‌جدا‌ می شدند و تو می ماندی و یک‌ من که هزار بار پیش آمدم و پس رفتم ...
شاید باور نکنی که تنها تو را می دیدم حتی از خیابان‌که رد می شدم
تو را می دیدم
هر کسی که صدایم می زد
تو را می دیدم
سنگ زیر پایم می آمد ،
زمین می خوردم
تو را می دیدم،
خدا خدا می کردم برای خرید بروی
تا بیشتر ببینمت ...
اما آخرش با یک درِ فیروزه ای روبرو
می شدم که صدای بسته شدنش گلویم‌ را آبستن بغضی می‌کرد که برای تو به دنیا می آمد،
مدتی هوای کوچه را نفس می کشیدم بعد کلافه‌همان راهِ تو را باز
می گشتم و‌ حرف هایی که باید به‌ تو‌
می زدم را برای خیابان ‌می گفتم ...
کاش می گفتم برایت
می گفتم‌ که‌ اسمت روی تمام صفحه های کتاب و دفترم حک‌شده
می گفتم که بمانیم برای هم...
آآآآخ
نمی دانی‌چقدر‌ عمیق زخم دارم
آه‌می‌کشم هنوز‌...
تقی بقال خیالش از کوپن‌های باد کرده راحت شد
اما چه حرف هایی که در گلویم‌ باد کردند...
از همان سال
فیروزه ای
شد رنگ ‌هر سال من ...💙
دیدگاه ها (۳)

✌ 💙

‏گر سَر برودزِ سَر ، هوایت نرود...

✌ 💙

بعضی جنگ‌ها تمام نمی‌شوند ،حتی وقتی مرده باشی !مثل یک سرباز ...

🍊🍂تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

🍂 ناطق نوری بعد از نماز جماعت، برای جوراب ریش ریش آقا گریه ک...

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

نماد مرگ پارت شیشم

آخرش می‌فهمیکه نشانه‌هاهیچ‌وقت به تو دروغ نمی‌گویند.ما هستیم...

عاشقانه های شبنم

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

رمان : قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط