#فیک عشق دو مافیا پارت ۷

(شب تو عمارت)
ویو لنا
(اروم رفتم تو اتاق کوک...دیدم با بالاتنه ی لخت جلوی آینه ایستاده که باعث شد جیغ بزنم)
لنا : جییییغغغ
جونگکوک دست لنا رو گرفت و اورد تو اتاق لنا رو چسپوند به در و جلوی دهنشو گرفت
جونگکوک :هیشششش..... چرا جیغ میزنی
لنا:خ....خب شما لباس تنتون نیست
(یهو بدن لنا و کوک به هم برخورد کرد که لنا سریع کشید عقب)
لنا: ....چ.. چه...کتابی باید بخونم؟
جونگکوک: اونجا هست...انتخاب کن...
لنا: من انتخاب کنم؟
جونگکوک: اوهوم
(لنا رفت و کتاب سنگدل رو انتخاب کرد)
لنا: اینو میخونم!
جونگکوک: باشه
جونگکوک:هوممم....سلیقت خوبه
لنا رفت روی صندلی کنار تخت نشست
جونگکوک:نه... بیا اینجا روی پام بشین
لنا:چ...چی
جونگکوک :مثل اینکه نشنیدی
یهو جونگکوک لنا رو بلند کرد و خودش نشت روی مبل و لنا روی پاش
(ویو لنا
میتونستم عضو بزرگش رو زیرم حس کنم
ولی اهمیت ندادم و شروع به خوندن کردم)
(نیم ساعت بعد)
لنا: از اون روز اون ب_
(به جونگکوک نگاهی کردم..نیم ساعت بود داشتم داستان میخوندم اما همش به من خیره شده بود)
لنا: ارباب احیانا نباید الان خوابیده باشین؟
جونگکوک :ادامش رو بخون فعلا خوابم نمیاد
لنا :باشه
(۱ساعت بعد)
لنا:ارباب من خوابم میاد میشه برم بخوابم
جونگکوک: باشه میتونی بری
خماریی🎀
با کمک سارا جونم💘💘....پیجش:#saraprof
دیدگاه ها (۰)

پارت یازدهمزمان حال الان چند ساعت از وقتی که جونگکوک بیدار ش...

پارت ۲۳

محو زیبایی او پارت ۴۶ویو ته یونگگوشیم رو برداشتم و کلی سعی ک...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

وقتی تهیونگ و جونگکوک وسط س*کس بودن که بچه شون میاد داخل اتا...

#برادر ناتنی من

*چشمام رو باز کردم و دیدم که توی یه انباری چِر‌ک و کثیفم که ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط