لیا : چیزی شده

لیا : چیزی شده

ته : نه نه هیچی

لیا : اوکی

کوک : بچه ها رسیدیم

همه پیاده شدیم و رفتیم سمته در من و کوک اولین نفر بودیم

وقتی از در رد شدیم فضای پر سروصدای شرکت ساکت شد هیچ صدایی توی شرکت نبود

همه‌ی کار کنان دهنشون باز بود چشمای همه گرد بود انگار هیچکس توقع نداشت که اعضای بی تی اس و بلک پینک رو‌داخل بزرگ ترین شرکت کره ی جنوبی ببینه

سعی‌کردم بدونه اینکه به کسی توجه کنم به سمت دفتر برم من و کوک از بچی‌یاد گرفتیم باید توی فضای کار جدی و سرد باشی اینجوری به هدفت میرسی

تنها چیزه به درد بخوری از بابابزرگ یاد‌گرفتیم همین بود

بدونه توجه به کسی به سمت دفترم رفتیم همینکه وارد اتاق شدم و از اون فضا‌ خارج شدم انگار یه وزنه ی صد کیلوئی از روی شونه ها برداشتن

سمت صندلی دفتم‌و خودم رو روش انداختم

لیا : اخیششششششس

کوک : آلاناست جلسه شروع بشه

لیسا : جلستون چقدر طول میکشه

لیا : دوساعت

لیسا : خوب ما تو این دوساعت چیکار کنیم

لیام : میتونی از دوربین جلسه رو ببینم

ته : آره خوبه

رزي : میشه لیا ؟؟

لیا : آره ولی اگر خواستین برین توی شرکت‌حتما حتما با بادیگارد برین

جیسو : باشه

کوک : ...

کوک‌میخواست حرف بزنه‌که صدای در اومد

لیا : بفرمایین

در باز شد و‌منگی کانگ اومد داخل و‌تعظیم کرد و گفت

منشی کانگ : خانم جلسه تا پنج دقیقه ی دیگه شروع میشه

لیا : باشه میتونی بری

منشی کانگ دویاره تعظیم کرد و رفت

لیا : خیلی خوب دوربین مداربسته بع اتاقمه من وسیله میتونین جلسه رو نگاه کنین اگر چیزی خواستین به منشی کانگ‌میگین یا اگر خواستین از اتاق خارج شید که بهتره این کا رو نکنید با بادیگارد اوکی ؟!

همه با هم : اوکی

لیا : خیلی خوب کوک بریم

کوک : چشم

کوک در رو واسه ی لیا باز کرد و‌ اول لیا خارج شد پشت سرش‌هم کوک

به اتاق جلسه رسیدیم وارد اتاق شدیم همه از جاشون بلند شدن و‌تعظیم کردن جلسه شروع شد

هرکسی ایده ای میداد من نشسته بودم روی بالا ترین صندلی و کوک‌ هم بالای صندلی ایستاده بود

همین جوری‌داشتیم صحبت میگردیم که یکی از شریک‌های خیلی زن ستیز بابابزرگم گفت ( علامته اون مرتیکه 🖕🏻)

🖕🏻 : آقای جئون چرا شما ایستاده این‌و این کلفت بی ارزش نشسته است ( وایییی این مرتیکه رو‌بدین من به هفت روش سامورایی هفتصد تیکش‌کنم )

لیا : پس بلند شو تا بشینه کلفت بی ارزش

🖕🏻 : هیییی زنیکه حواست به حرف زدنت باشه

لیا : نباشه چیکار میکنی

🖕🏻 :‌تو جرعت نداری نزدیکم بیای بعد میخوای خفم‌کنی

کوک : ولش‌کن لیا

لیا : نه وایسا میخوام ببینم‌حرف حسابش چیه

🖕🏻 : همیشه دلم‌ میخواست بخرمت قیمتت چنده

کوک : ...

شرط
لایک = ۲۰
کامنت = ۵۰
بازنشر = ۲۰
دیدگاه ها (۳)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

Love and the MoonPart 50ویو یونا● بعد از چند دقیقه به شرکت ر...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

مهمونی خطرناک پارت =11ویو ات:آسانسور در طبقه ۲۴ ام ایستاد و ...

پارت ۴ | جلسه‌ی دردسرسازظهر شده بود و همه برای جلسه‌ی مهم آم...

رمان : رفتار سرد

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

### پشت نقاب عشق 💗**پارت اول از هفت پارت****نویسنده: جئون جن...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

(کشتار مافیا) «پارت 3»سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط