من برگشتم
من برگشتم
Super Stars:
بخش نوزدهم:
حرفش رو زد و سرش رو کچ کرد و خواست بره که جونگمین شروع کرد به حرف زدن:دوستم داری؟پس چرا میخوایی بذاری و بری؟
سوریو کمی به یونگ سنگ خیره شد.
سوریو:یونگ سنگ!
یونگ سنگ نگاهش کرد و جواب داد:بله؟
-راستش...راستش....منم....من....
یونگ سنگ لبخند زد سوریو رو به سمت خودش کشید و پیشونیشو بوسید.
یونگ سنگ:خسته ای میرسونمت خونه یکم استراحت کن~(^з^)-☆
سوریو تو بغل یونگ سنگ خوابش برده بود.
یونگ سنگ هرچقدر صداش کرد جواب نداد،نگاه کرد دید که سوریو خیلی آروم تو بغلش خوابش برده.
خندید و آروم سوریو رو از بغل در اورد.
دم در خونشون پیاده شد،سوریو رو بغل کرد و بردش داخل خونه تو اتاقشヽ(^。^)丿
هیوری زیر چشمی به کیو جونگ نگاه میکرد،کیوجونگ متوجه نگاه های هیوری شد و گفت:به چی نگاه میکنی؟
هیوری نگاهشو دزدید و گفت:هیچی،به هیچی نگاه نمیکنم،راستش!!!به خودت دارم نگاه میکنم!!ヽ( ´¬`)ノ
-خب؟واسه چی؟
-چون تو کسی هستی که دو....
کیو جونگ ردنبندش رودگذاشت داخل دستش و گفت:پس باید اینو قبول کنی!
هیوری هم گرفتش،کیو یهدجا پارک کرد و گفت:بده من برات میبندمشヽ(°◇° )ノ
گردنبند رو براش بست و رسوندش خونه،بعد از خداحافظی پشت سرشون یوری و شین جونگ هم اومدن.
باهم برگشتن خونه.
سورا برگشت ودبه جونگمین نگاه کرد و گفت:این امکان نداره!این فقط یه حسه که باید تا آخر عمرم باهاش کنار بیام،این امکان پذیر نیست!
جونگمین دستشو گرفت و گفت:چرا؟!
-نمیدونم،فقط میدونم که این امکان پذیر نیست(っ˘̩╭╮˘̩)っ
-چرا،امکان پذیر هست(^v^)
سورا خندید و جونگمین رفت سمتش که قلقلکش بده!
سورا با تعجب نگاش کرد و دوید!
جونگمین:صبر کن ببینم کجا میری؟
سورا ایستاد کفشاش رو در اورد و به دویدن ادامه داد.
سورا:نههه نههه،ببین من اصن دویدن بلد نیستم بیا و بیخیال قلقلک شو!
تقریبا تا دم در خونه سورا دوید و جونگمین دنبالش!
دیگه اونموقع جونگمین گرفتش.
سورا:نههه،نههه الان میفتم لباااساام کثیییف میشهه نهه!
شین جونگ صدای سورا رو شنید و گفت:بچه ها سورا هم اومد.
یوری از پنجره نگاه کرد و گفت:با جونگمین اومده.
سوریو:بذارید تنها باشن،شاید دارن حرف میزنن!
برای سوریو اس ام اس اومد.تا صداش رو شنید گوشیشو برداشت تا جواب بده!
هیوری:کیه؟؟؟یونگ سنگه؟؟
سوریو:(⌒▽⌒) به شما چه مربوطه؟(≧∇≦)/
دخترا سریع دویدن سمت سوریو تا ببینن کیه!
سوریو هم تا دیدشون پرید داخل اتاق و در اتاق رو قفل کرد!
شین جونگ:دخترا فضولی نکنید بیایید بریم!
یوری:راستی!هیوری بیا بریم-_-
شب تموم شد.
آخرین روز تمرین بود.
وقتی رفتن کمپانی بهشون خبر دادن که برای آهنگ جدید باید کلیپ بسازن!
شین جونگ پرسید:یعنی چند وقت بعد از ضبط آهنگ؟
رییس کمپانی دستاشو به هم گره داد و گفت:متاسفانه امروز ضبطتون هست!و البته برای کلیپتون هنوز زمان تعیین نشده!
یوری:یعنی چی ضبط امروزه؟مگه قرار نبود فردا باظه؟
-امروز و فردا چه فرقی داره؟
سوریو:حداقل ما وقت داشتیم امرزوز یکم بیشتر تمرین کنیم!
-خواندگی همینه دیگه!زمان ضبط شما تو طول کارتون زیاد تغییر میکنه!
هیوری:قبلش بهمون وقت نمیدید چند دقیقه فقط تمرین کنیم؟
-بله بفرمایید تو اتاق تمرین،تمرین کنید!
یه مدت کوتاهی تمرین کردن و آهنگشون رو ضبط کردن.
بعد از ضبط یونگ سنگ دسشت گذاشت دور گردن سوریو و گفت:بریم تفریح عزیزم؟
سوریو هم دستشو گرفت و گفت:بریم(〜^∇^)〜
هیون:تو هم میخوایی بریم گردش شین جونگ؟
شین جونگ:نه،خسته م بر میگردم خونه.
-هرجور که تو بخوایی.
Super Stars:
بخش نوزدهم:
حرفش رو زد و سرش رو کچ کرد و خواست بره که جونگمین شروع کرد به حرف زدن:دوستم داری؟پس چرا میخوایی بذاری و بری؟
سوریو کمی به یونگ سنگ خیره شد.
سوریو:یونگ سنگ!
یونگ سنگ نگاهش کرد و جواب داد:بله؟
-راستش...راستش....منم....من....
یونگ سنگ لبخند زد سوریو رو به سمت خودش کشید و پیشونیشو بوسید.
یونگ سنگ:خسته ای میرسونمت خونه یکم استراحت کن~(^з^)-☆
سوریو تو بغل یونگ سنگ خوابش برده بود.
یونگ سنگ هرچقدر صداش کرد جواب نداد،نگاه کرد دید که سوریو خیلی آروم تو بغلش خوابش برده.
خندید و آروم سوریو رو از بغل در اورد.
دم در خونشون پیاده شد،سوریو رو بغل کرد و بردش داخل خونه تو اتاقشヽ(^。^)丿
هیوری زیر چشمی به کیو جونگ نگاه میکرد،کیوجونگ متوجه نگاه های هیوری شد و گفت:به چی نگاه میکنی؟
هیوری نگاهشو دزدید و گفت:هیچی،به هیچی نگاه نمیکنم،راستش!!!به خودت دارم نگاه میکنم!!ヽ( ´¬`)ノ
-خب؟واسه چی؟
-چون تو کسی هستی که دو....
کیو جونگ ردنبندش رودگذاشت داخل دستش و گفت:پس باید اینو قبول کنی!
هیوری هم گرفتش،کیو یهدجا پارک کرد و گفت:بده من برات میبندمشヽ(°◇° )ノ
گردنبند رو براش بست و رسوندش خونه،بعد از خداحافظی پشت سرشون یوری و شین جونگ هم اومدن.
باهم برگشتن خونه.
سورا برگشت ودبه جونگمین نگاه کرد و گفت:این امکان نداره!این فقط یه حسه که باید تا آخر عمرم باهاش کنار بیام،این امکان پذیر نیست!
جونگمین دستشو گرفت و گفت:چرا؟!
-نمیدونم،فقط میدونم که این امکان پذیر نیست(っ˘̩╭╮˘̩)っ
-چرا،امکان پذیر هست(^v^)
سورا خندید و جونگمین رفت سمتش که قلقلکش بده!
سورا با تعجب نگاش کرد و دوید!
جونگمین:صبر کن ببینم کجا میری؟
سورا ایستاد کفشاش رو در اورد و به دویدن ادامه داد.
سورا:نههه نههه،ببین من اصن دویدن بلد نیستم بیا و بیخیال قلقلک شو!
تقریبا تا دم در خونه سورا دوید و جونگمین دنبالش!
دیگه اونموقع جونگمین گرفتش.
سورا:نههه،نههه الان میفتم لباااساام کثیییف میشهه نهه!
شین جونگ صدای سورا رو شنید و گفت:بچه ها سورا هم اومد.
یوری از پنجره نگاه کرد و گفت:با جونگمین اومده.
سوریو:بذارید تنها باشن،شاید دارن حرف میزنن!
برای سوریو اس ام اس اومد.تا صداش رو شنید گوشیشو برداشت تا جواب بده!
هیوری:کیه؟؟؟یونگ سنگه؟؟
سوریو:(⌒▽⌒) به شما چه مربوطه؟(≧∇≦)/
دخترا سریع دویدن سمت سوریو تا ببینن کیه!
سوریو هم تا دیدشون پرید داخل اتاق و در اتاق رو قفل کرد!
شین جونگ:دخترا فضولی نکنید بیایید بریم!
یوری:راستی!هیوری بیا بریم-_-
شب تموم شد.
آخرین روز تمرین بود.
وقتی رفتن کمپانی بهشون خبر دادن که برای آهنگ جدید باید کلیپ بسازن!
شین جونگ پرسید:یعنی چند وقت بعد از ضبط آهنگ؟
رییس کمپانی دستاشو به هم گره داد و گفت:متاسفانه امروز ضبطتون هست!و البته برای کلیپتون هنوز زمان تعیین نشده!
یوری:یعنی چی ضبط امروزه؟مگه قرار نبود فردا باظه؟
-امروز و فردا چه فرقی داره؟
سوریو:حداقل ما وقت داشتیم امرزوز یکم بیشتر تمرین کنیم!
-خواندگی همینه دیگه!زمان ضبط شما تو طول کارتون زیاد تغییر میکنه!
هیوری:قبلش بهمون وقت نمیدید چند دقیقه فقط تمرین کنیم؟
-بله بفرمایید تو اتاق تمرین،تمرین کنید!
یه مدت کوتاهی تمرین کردن و آهنگشون رو ضبط کردن.
بعد از ضبط یونگ سنگ دسشت گذاشت دور گردن سوریو و گفت:بریم تفریح عزیزم؟
سوریو هم دستشو گرفت و گفت:بریم(〜^∇^)〜
هیون:تو هم میخوایی بریم گردش شین جونگ؟
شین جونگ:نه،خسته م بر میگردم خونه.
-هرجور که تو بخوایی.
- ۶.۵k
- ۱۸ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط