{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

P14

P14

_آخه همه جا وقتشون پر بود ای لعنت بهت که واسه استراحت کردنت بابای من تلف شد
+برو بیرون الکی تقصیر من ننداز
_تا بهم پول دیه رو ندی نمیرم
+میگم برو بیرون تا خودم ننداختمت بیرون
_یهو نشست سر جاش و گفت : تا دیه ندی از اینجا جم نمی‌خورم
+خیله خب باشه باشه برو شماره حساب بده به منشی شب میریزم برات
+چی؟ واقعا؟
_آره فقط برو بیرون
یارو باشه ای گفت و از اتاق رف بیرون
تا درو پشت سرش بستم بی اختیار افتادم زمین هیچ وقت فکرشم نمیکردم همچین اتفاقی بیوفته ولی ولش کن تقصیر من نیست که
بلند شدم و روپوشمو پوشیدم یادم باشه به خانم نوری بگم بره لباسامو از رایان بگیره درو باز کردم و گفتم: خانم نوری بیمار رو بفرستین داخل هر موقع هم که کار واجب نداشتین برید به اقای آراد بگید لباسای منو بده
_چشم
درو بستم و رفتم سرجام نشستم که یه خانم تقریبا همسن خودم اومد داخل

لینک ناشناسمون 📕.
حرفی، نظری، انتقادی چیزی داشتید در خدمتم 🌱(:
https://harfeto.timefriend.net/16905706766192
دیدگاه ها (۰)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:21کوک:واقعا متاسفم..ببخش...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁸ویو: ات۱۰ دقیقه بعد...دوشم رو گر...

عشق معشوق ویو کوک نمی دونم چرا هر چی زنگ می زنم جواب نمیده ش...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ³ویو اتحدود نیم ساعت از رفتن مامانم...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2«ویو ا.ت»یه مردی پشت میز نشسته بود و سرش پایین بود...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_2ویو میرانور خورشید از لا...

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕:⁶م.ک نگاه مشکوکی به جونگکوک‌ انداخت.م.ک: ...

در جست و جوی خاطرات.پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط