( پارت ۵ مافیا )

( ا/ت ویو )
پدرم در و باز کرد که یهو جونگکوک رو دیدمممممم . یعنی اون یه مافیاس؟!
یه مافیا اونم تو مدرسههههه؟!
جنگکوک : اهم اهم ..‌ خانم ا/ت یه جوری رفتار میکنید انگار منو نمیشناسید ( لبخند )
ا/ت : ساکت شوووووو .
( راوی : این ا/ت چقدر کثافته .. از خداتم باشه که جونگکوک باهات حرف میزنههههه )
جونگکوک : ساکت نمیشم میخای چیکار کنی؟
پدر و مادر ا/ت : اهم اهم ... میشه بحث رو تموم کنید و باهم آشنا بشید؟!
ا/ت و جونگکوک همزمان : قبلا آشنا شدیم .
مامان ا/ت : وایسا ببینمممممم ... تو دوست پسر داشتیییی؟!اونم یه دوست پسر مافیااااا؟!
ا/ت : اون خودش گفت دوست دخترش شممممممم ... جونگکوک خدا لعنتت کنههههههه .
مامان ا/ت : دخترم دیگه گوهم بخوری فایده ندارههههه ...
________________________________________
جونگکوک : مثل اینکه از همین الان باهام صمیمی شدین ( خنده )
پدر ا/ت : آره .... از همین الان دارم تو رو دامادم تصور می‌کنم.
مامان ا/ت : این ا/ت رو ببر سر خونه زندگیش ... اولش فکر میکردم خیلی خطرناکی ولی مثل اینکه نه ....
جونگکوک : از خدامه که ا/ت رو ببرم . ( لبخند )
_________________________________________
( که یهو جونگکوک ا/ت رو براید استایل بقل کرد و ....
دیدگاه ها (۲۴)

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

سناریو سو پارت یک

سناریو هانما پارت اخر

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

marry without love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط