ات:دوست دارم

ات:دوست دارم
کوک:چ.چی.؟
ات:دوست دارم.
کوک:مسخرمون کردی؟
ات:نع من واقعا دوست دارم
کوک:واقعا؟
ات:اره
کوک:پا میشه و کل اتاقو میدوعه
کوک:واقعا منو دوست داری؟
ات:اره می‌دونم الان مسخرم میکنی.!
کوک:منم دوست دارمممممممم
تو همین حین بودیم که در باز شد.
جین:شما اسکل ها صبحه اول صبح چیکار میکنید آنقدر صدا میاد از اتاقتون ؟
کوک:هیچی داشتیم غیبت میکردیم
جین:غیبت کی.؟
کوک:هعییییی
جین:بیاین بریم صبحونه
رفت پایین .
ویو ات:
موهامو مرتب کردم و بلند شدم به کوک اشاره کردم که بریم
کوک:صبحونه منو نمیدی؟
ات:چ.چی؟
کوک آروم نزدیک شد و بین خودتشو دیوار نگهت داشت و لبشو آروم نزدیکت کرد توهم یه بوس کوچیک روی لبش کاشتی و گفتی بریم.
کوک:قرمز شدی خوشگل خانم
ات:چی .ببخشید
کوک:خیلی گوگولی شدی
ات:ممنون
ات آمد ادای احترام کنه که....


گایز سعی میکنم هرروز براتون یه دونه پارت بزارم
دیدگاه ها (۱۲)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۶فردا ویوات صبح از خواب پاشد دید صبح زوده تصمیم گرفت صب...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

#میکاپ_آرتیست_من

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

#برادر ناتنی من

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط