.

.
امید، مثل قطرات #باران است.
یک قطره‌اش بی‌خبر می‌افتد روی انگشتت. انگشتت که نم‌دار می‌شود با لبخند منتظر قطره‌های بعد می‌مانی.
قطره‌ی دوم شاید بنشیند زیر پلک‌هایت، روی موهایت، نوک بینی‌ات.
نمی‌دانم به چند قطره می‌رسد که صدایش هم شنیده می‌شود.
بعد کم‌کم قطرات بیشتر و بیشتر می‌شود.
هر قطره‌اش مانند همان قطره‌ی اول، دلت را آرام می‌کند.
کم‌کم سرتاپایت خیس می‌شود از قطرات باران.
شاید فکر کنی یک قطره کمتر و بیشتر تفاوت چندانی نداشته باشد، اما هر قطره‌اش ارزشمند است.
تا می‌توانی قطره‌های امیدت را به دیگران ببخش، باران امیدشان را تندتر کن.
اگر کسی سد راه قطره‌های زیبایت شد، برایش رگباری بی‌امان آرزو کن، شاید تا به حال یک قطره هم به جانش ننشسته باشد.
آدم‌ها گاهی نمی‌فهمند که با قطره‌های زندگی دیگران چه می‌کنند. تو فقط فاصله بگیر و دست‌هایت را باز کن.
. #فاطمه_کنهانی
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p46......نینا حرفی نزد.اخمش هنوز سر جاش ب...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت اول«بعضی شب‌ها، شروعِ یک اتفاق‌...

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

دختر و پارتی

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

پارت ۴۶ — چیزی که از او باقی مانده بودچند هفته گذشت.یورا سعی...

پارت ۱۶

شاید اینجا برای خیلی‌ها فقط یک پیج شخصی باشه؛پیجی بدون موضوع...

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط