یڪے بهمـ گفتـ : میخواے برے بهشتـ ؟

یڪے بهمـ گفتـ : میخواے برے بهشتـ ؟
گفتمـ : نه
اونجا فقط جاے مادراستـ
گفتـ :
مگه نمیخواے ڪنار مادرتـ باشے؟
گفتمـ :
نه دیگه
این دنیاشو ازش گرفتمـ
جوونی و روزاے خوبشو واسمـ گذاشتـ
پیر شد تا من جوون شمـ
زشتـ شد تا من خوشگل شمـ
غصه خورد تا من بخندمـ
ڪهنه پوشید تا من نو باشمـ
گرسنه خوابید
تا من حسرتـ چیزے رونخورمـ
دیگه نمیخوامـ
تو بهشت همـ شب و روز
حواسش به من باشه
بذار حداقل اونجا
برا خودش راحتـ زندگے ڪنه
ڪاش فقط "یڪ روز"
#مادرمـ.براے.خودش.زندگے.میڪرد
دیدگاه ها (۳۹)

**Part لارا سریع از پله‌ها پایین رفت و با صدای بلند گفت:«پسر...

My lovely neighbor part : ۶۹

*استریمر برزیلی بازی‌های ویدیویی، Curinga، در لایو خود تعریف...

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۲ » بالاخره وقت تعطیلی کافه رسید و...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

رمان اسیر خان پارت پانزدهم ۱۵

پارت ۶

ابلیس

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت چهارمحدود یک هفته از آخرین دیدارشان گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط