{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بار ها خواستم با تو سخن بگویم ...هر بار به بهانه ای..هر ب

بار ها خواستم با تو سخن بگویم ...هر بار به بهانه ای..هر بار با بغضی ...چه میشود دوباره مرا راهی کنی ...دوباره من بیایم و یک کوله از درد..میدانم میدانم سرت شلوغ است . این روز ها مردم خیلی آشفته اند ..اما من دلم تو را میخواهد . اگر از خدا دلگیر شوم ،اگر از دنیا سیر شوم،اگر همه رفتن و من تنهام ...تو را میخواهم ..دوست دارم پابرهنه صحن را طی کنم روبروی گنبد که بایستم همه چیز را فراموش کنم ..هربار همین بوده و هست در راه هزاران هزار آرزو با تو گفتن وچگونه با تو گفتن...در کنار خودت همه چیز فراموش میشود انگار که شرمم می آید از رویاهای باارزشِ بی ارزشم بگویم ...آه نمیدانی وقتی جلوتر می آیم کتاب زیارت نامه سرمه ای ات را برمیدارم چه حس خوبی است ...هیچ در دل ندارم و اشک سرازیر میشود قطره قطره مهمان حرمت خواهد شد...نمیدانی در بین آن شلوغی چگونه کور میشوم و فقط ضریح را میبینم ... نمیدانی وقتی ضریحت را لمس میکنم و سراسر وجودم از عطرت پر میشود چه حس خوبی است ...نه
نمیدانی ...
که اگر میدانستی تا به حال دعوت نامه ات به دستم رسیده بود ... #khatereh
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

مهمونی خطرناکپارت=16ویو جونگ کوک:راستش اصلا حس خوبی به ته هو...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۹ پارتهنوز صدای اسممون توی...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : Sixteen ویوی تهیونگ :بعد از رفتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط