فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت ۹۴

شب همان روز...

بعد از بازگشت از انبار، فضای خانه کاملاً ساکت بود.

هانا دو فنجان چای روی میز گذاشت.

جونگ‌کوک اما هنوز روبه‌روی لپ‌تاپ نشسته بود و فیلم دوربین‌های اطراف انبار را بارها و بارها مرور می‌کرد.

هانا آرام کنارش نشست.

ـ از وقتی برگشتیم حتی یه دقیقه هم استراحت نکردی.

جونگ‌کوک بدون اینکه نگاهش را از صفحه بردارد، گفت:

ـ اگه دیر بجنبیم...

ممکنه دیر بشه.

هانا دستش را روی دست او گذاشت.

ـ ولی اگه خودت از پا بیفتی، نمی‌تونی به کسی کمک کنی.

جونگ‌کوک بالاخره نگاهش کرد.

چند لحظه فقط به چهره‌ی هانا خیره ماند.

بعد لبخند خسته‌ای زد.

ـ نمی‌دونم اگه تو نبودی، چیکار می‌کردم.

هانا با شیطنت گفت:

ـ احتمالاً فقط قهوه می‌خوردی و اخم می‌کردی.

جونگ‌کوک خندید.

ـ احتمال زیاد.

...

همان لحظه...

صدای اعلان لپ‌تاپ بلند شد.

یکی از کارشناسان امنیتی، تصویر جدیدی فرستاده بود.

جونگ‌کوک فایل را باز کرد.

در فیلم...

یک ون سفید دیده می‌شد که درست قبل از ناپدید شدن آقای چوی، از پشت انبار خارج شده بود.

اما چیزی توجه هانا را جلب کرد.

ـ صبر کن...

فیلم رو نگه دار.

جونگ‌کوک تصویر را متوقف کرد.

هانا به گوشه‌ی شیشه‌ی ون اشاره کرد.

ـ این برچسب...

من قبلاً دیدمش.

جونگ‌کوک با تعجب پرسید:

ـ کجا؟

هانا چند لحظه فکر کرد.

بعد ناگهان چشمانش گرد شد.

ـ توی انبار قدیمی شرکت!

همون انباری که چند هفته پیش برای بازدید رفتیم.

جونگ‌کوک سریع از جایش بلند شد.

ـ یعنی یکی از مخفیگاه‌هاشون نزدیک خود شرکته؟

هانا سرش را تکان داد.

ـ مطمئن نیستم...

ولی ارزش بررسی داره.

...

صبح روز بعد...

جونگ‌کوک، هانا و چند نفر از نیروهای امنیتی وارد انبار قدیمی شرکت شدند.

همه‌جا پر از گرد و خاک بود.

سال‌ها کسی از آنجا استفاده نکرده بود.

نیروها مشغول جست‌وجو شدند.

ناگهان...

هانا کنار یکی از قفسه‌های فلزی ایستاد.

ـ جونگ‌کوک...

فکر کنم اینجا یه چیز عجیبه.

جونگ‌کوک نزدیک شد.

روی زمین، رد تازه‌ی کشیده شدن یک جعبه دیده می‌شد.

در حالی که بقیه‌ی کف انبار کاملاً خاک گرفته بود.

جونگ‌کوک جعبه را کنار زد.

پشت آن...

یک درِ فلزی کوچک پنهان شده بود.

هانا آرام گفت:

ـ یعنی...

یه راه مخفی؟

جونگ‌کوک چراغ‌قوه را روشن کرد.

ـ فقط یه راه برای فهمیدنش هست.

او دستگیره را گرفت...

و در را به‌آرامی باز کرد.

هوای سردی از داخل تونل به بیرون وزید.

هر دو به هم نگاه کردند.

آن‌ها تازه اولین قدم را به سمت رازی برداشته بودند که سال‌ها پنهان مانده بود.



#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دیدگاه ها (۵)

چندپارتی جونگ کوک

ادامه ی پارت ۱۹۵

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعیاتاق برای چند ثانیه کامل...

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 47[راوی]جمعه با...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

چند پارتی

چند پارتی بازیچه

پارت ³ساعت هفت صبح؛ تیمارستان روانی سنت‌ماری.صدای زنگ تلفن ا...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

🖤 تک‌پارتی: «تو خواهرمی... پس چرا؟»ژانر: عاشقانه، درام، حساد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط