black flower(p,357)
black flower(p,357)
*****
#شش ماه بعد
~سئول..
بیمارستان خصوصی چونگ آه
جونگ کوک با عجله وارد آسانسور شد و دکمه ی طبقه ی پنجم رو فشار داد.
لعنتی....
سریع باش.
طبقه دوم.
زود باش.....
طبقه ی سوم.....
زود باش
طبقه ی چهارم.....
و بلاخره طبقه ی پنجم
با سرعت توی راهرو حرکت کرد تا بالاخره چشمش به مادرش که مثل همیشه یه هانبوک گرون قیمت پوشیده بود خورد.
جونگکوک: مامان....
خانم جئون سرش رو به طرف جونگ کوک چرخوند.
اوه.... پسرم بالاخره اومدی؟
جونگکوک: اتفاقی برای تهیونگ افتاده؟ چرا بیرون از اتاق ایستادی؟
جونگ کوک با نگرانی پرسید و خانم جئون موبایلش رو توی دستش تکون داد.
مادر جونگکوک: چیزی نیست فقط میخوام با پدرت تماس بگیرم بهش خبر بدم بالاخره باید بدونه.....
خانم جئون با عصبانیت نفسش رو به بیرون فوت کرد.
*****
#شش ماه بعد
~سئول..
بیمارستان خصوصی چونگ آه
جونگ کوک با عجله وارد آسانسور شد و دکمه ی طبقه ی پنجم رو فشار داد.
لعنتی....
سریع باش.
طبقه دوم.
زود باش.....
طبقه ی سوم.....
زود باش
طبقه ی چهارم.....
و بلاخره طبقه ی پنجم
با سرعت توی راهرو حرکت کرد تا بالاخره چشمش به مادرش که مثل همیشه یه هانبوک گرون قیمت پوشیده بود خورد.
جونگکوک: مامان....
خانم جئون سرش رو به طرف جونگ کوک چرخوند.
اوه.... پسرم بالاخره اومدی؟
جونگکوک: اتفاقی برای تهیونگ افتاده؟ چرا بیرون از اتاق ایستادی؟
جونگ کوک با نگرانی پرسید و خانم جئون موبایلش رو توی دستش تکون داد.
مادر جونگکوک: چیزی نیست فقط میخوام با پدرت تماس بگیرم بهش خبر بدم بالاخره باید بدونه.....
خانم جئون با عصبانیت نفسش رو به بیرون فوت کرد.
- ۳۱.۶k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط