جنگل نفرین شده پارت ۲۸

چند لحظه سکوت بود.

پادشاه شهر به پادشاه جنگل خیره شد.

«از اول تعریف کن.»

پادشاه جنگل نفس عمیقی کشید.

«اون شب، کسی وارد قصر شده بود.»

تهیونگ گوش داد.

«من برای دزدیدن شارلوت نیومده بودم.»

شارلوت آرام پرسید:

«پس چرا منو بردی؟»

«چون فهمیدم اون افراد دنبال تو هستن.»

ملکه آرام گفت:

«من همون شب فهمیدم.»

پادشاه شهر اخم کرد.

«چه افرادی؟»

پادشاه جنگل جواب داد:

«افرادی که می‌خواستن پرنسس ناپدید بشه.»

تهیونگ پرسید:

«پس چرا بعدش هیچ‌وقت برش نگردوندی؟»

پادشاه جنگل نگاهش را پایین انداخت.

«چون بعد از مدتی...»

نگاهش روی شارلوت ثابت ماند.

«دیگه فقط یه مأموریت نبود.»

«اون دختر، دختر خودم شده بود.»

شارلوت چیزی نگفت.

پادشاه جنگل ادامه داد:

«وقتی بزرگ شد، دیگه نمی‌تونستم بهش بگم از کجا اومده.»

تهیونگ آرام گفت:

«و مادرش؟»

پادشاه جنگل برای چند ثانیه ساکت ماند.

«مادرش قرار بود دنبالش بیاد.»

ملکه آهسته گفت:

«اما نتونستم.»

شارلوت به ملکه نگاه کرد.

این بار نه با گریه.

نه با شوک.

فقط با هزار سؤال.

«پس...»

«من تمام این سال‌ها منتظر کسی بودم که نمی‌دونستم کیه.»

ملکه گفت:

«و من تمام این سال‌ها دنبال دختری بودم که نمی‌دونستم کجاست.»

تهیونگ زیر لب گفت:

«بالاخره پیداش کردید.»

شارلوت به جنگل نگاه کرد.

بعد به قصر.

و برای اولین بار...

بین دو زندگی‌اش ایستاده بود.

مرسی که لایک میکنی.
دیدگاه ها (۶)

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما چند ثانیه فقط به مادرش خ...

# قولی_که_شکست ### پارت ۲ مادرش آهسته پرسید:= مگه تهیونگ شوا...

فاصله یک لبخند تا جنون

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۵: وقتی پادشاه رسیدصدای چند ماشین همزمان ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 39صبح روز بعد، ویولت و هوسوک زودتر ا...

𝖕𝖆𝖗𝖙6جشن تمام شد، اما شبِ مارال تمام نشد.وقتی به اتاقش برگشت...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲7کانگ جون با عجله برگشت داخل.— ر...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دهمکوک هنوز به عکس خیره شده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط