آواز بی صدا

پارت۱۳
(تق تق)
جین بدون معطلی در کمدش رو باز کرد منو هل داد تو کمد یه لباس برداشت و قبل از بستن در کمد سطحی لبامو بوسید و در رو بست
(جین ویو)
رابطه من و یونا از همه پنهانه و فعلا کسی نباید چیزی بدونه… سریع تیشرتمو پوشیدم و در رو باز کردم
-چیزی شده؟
§پی دی نیم بهم زنگ زده و میگه از دیشب تا حالا هزار بار زنگ زدم… در دسترس نبودی و می‌پرسه حال یونا خوبه یا نه
-الان پشت خطه؟
§آره بگیر…
-سلام پی دی نیم
°سلام تو کجایی جواب نمیدی؟
-شرمنده من دیروز تب داشتم و کلا داشتم استراحت میکردم
°تب؟
-آره هم من هم یونا
°الان خوبید؟
-آره کاملا
°گوشیو بده یونا
-الان دستشوییه…
°قطع نکن تا بیاد
این هوسوک هنوز اینجا وایساده بود بهش گفتم
-تو برو تماس تموم شد گوشیتو بهت میدم…
§نخیر همینجا وایمیسم تماست تموم شده
خیره سر فضول
-باشه پس بیا بریم تو آشپزخونه
با هوسوک رفتیم تو آشپزخونه و منتظر یونا شدیم
(یونا ویو)
مطمئن که شدم رفتند از کمد اومدم بیرون و رفتم سمت آشپزخونه
-یونا وی دی نیم زنگ زده و میخواد حالتو بپرسه..
+گوشیو بده
داد
+الو سلام..
°سلام دختر…خوبی؟
+بله ممنون…شما خوبید؟
°خوبم ممنون
…
(جین ویو)
یونا مشغول حرف زدن با پی دی نیم شد که هوسوک با پرسیدن چیزی توجهم رو جلب کرد
§من اشتباه میکنم یا واقعا لبات پف کرده؟
-معلومه که تو اشتباه میکنی…(خونسرد)
§آخه یونا هم همینطوری شده
-امممم…من که تغییری حس نمیکنم(خونسرد)
دیدگاه ها (۰)

#عشق _بعد _نفرت پارت 13ات: اره نگران نباشید میام کوک: هر جور...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

Iove and the MoonPart 47ویو یوناصدای تیر توی کل خونه پیچید.ی...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

پارت ۹÷‌ خب چیکار کنم همیشه همینم = من قهرممممممم ( در حال گ...

پارت 6 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★ویو صبح: ات: بلند شدم دیدم...

#درخواستیپارت۲که صدای در اومد.. اعضا همه از اتاقشون اومدن بی...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔_ برو می‌خوام تنها باشم نیم نگاهی به چمدو...

p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط