Kims Mansion
part:2
ـ ته ته(با ذوق)
تهیونگ تعجب کرد که چرا جونگکوک توی اتاق اونه ولی وقتی دید با بی جوابیش داره جونگکوک رو ناراحت می کنه لبخندی زد که دوباره تورو دیده
ـ چطوری کوکی؟
ـ کوکی نه گوکی
ـ ببخشید گوکی میدونی که خیلی وقته ندیدمت
ـ ته ته گوکی دلش برات تنگ شده بود
ـ اووووو پس اگر اینطوریه چرا بغلم نمی کنی؟
جونگکوک با سرعت رفت و تهیونگ که روی تخت نشسته بود رو بغل کرد
تهیونگ خودشم گیج شده بود همیشه با همه سرد بود بجز عزیزانش و الان یعنی پسری که فقت دو روز دیده بودتش عزیزش بود؟
با صدای در از افکارش بیرون امد
نامجون امد داخل و به کوکی که روی پاهای تهیونگ نشسته بود و سفت بغلش کرده بود نگاه کرد
ـ عه گوکی چشمم روشن وقتی تهیونگ امد من رو فراموش کردی؟
جونگکوک سریع جواب داد
ـ هین...نه نامی هیونگی تو بهترینی
ـ پس من چی گوکی؟
ـ خ..خب من هردوتون رو دوست دارم
ـ نه باید یکی رو دوست داشته باشی
ـ و..ولی گوکی هردوتون رو..دوست داره هق
تهیونگ با شنیدن صدای گریه جونگکوک شوکه شد و سرش رو از گردنش جدا کرد
ـ گوکی عزیزم چیشده؟
ـ چیزی نیست گوکی خیلی دل نازک بهش سخت بگیری گریش می گیره
ـ گوکی منو ببین
جونگکوک به چشمای تهیونگ نگاه کرد و هقی زد
ـ ازین به بعد کسی بهت زور گفت یا چیزی گریه بی گریه فقت فوحش
ـ هی ته اون فقت یه بچست
تهیونگ به نامجون بی توجهی کرد و دوباره تکرار کرد که کوکی سر تکون داد
نامجون سمت در رفت
ـ هردوتون اینجا می خوابید؟
ـ اره
ـ خیله خب شبتون بخیر
بعدش هردوشون روی تخت دراز کشیدن و بعد شب بخیر خوابیدن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام دوستون دارم
مواظب خودتون باشید
ـ ته ته(با ذوق)
تهیونگ تعجب کرد که چرا جونگکوک توی اتاق اونه ولی وقتی دید با بی جوابیش داره جونگکوک رو ناراحت می کنه لبخندی زد که دوباره تورو دیده
ـ چطوری کوکی؟
ـ کوکی نه گوکی
ـ ببخشید گوکی میدونی که خیلی وقته ندیدمت
ـ ته ته گوکی دلش برات تنگ شده بود
ـ اووووو پس اگر اینطوریه چرا بغلم نمی کنی؟
جونگکوک با سرعت رفت و تهیونگ که روی تخت نشسته بود رو بغل کرد
تهیونگ خودشم گیج شده بود همیشه با همه سرد بود بجز عزیزانش و الان یعنی پسری که فقت دو روز دیده بودتش عزیزش بود؟
با صدای در از افکارش بیرون امد
نامجون امد داخل و به کوکی که روی پاهای تهیونگ نشسته بود و سفت بغلش کرده بود نگاه کرد
ـ عه گوکی چشمم روشن وقتی تهیونگ امد من رو فراموش کردی؟
جونگکوک سریع جواب داد
ـ هین...نه نامی هیونگی تو بهترینی
ـ پس من چی گوکی؟
ـ خ..خب من هردوتون رو دوست دارم
ـ نه باید یکی رو دوست داشته باشی
ـ و..ولی گوکی هردوتون رو..دوست داره هق
تهیونگ با شنیدن صدای گریه جونگکوک شوکه شد و سرش رو از گردنش جدا کرد
ـ گوکی عزیزم چیشده؟
ـ چیزی نیست گوکی خیلی دل نازک بهش سخت بگیری گریش می گیره
ـ گوکی منو ببین
جونگکوک به چشمای تهیونگ نگاه کرد و هقی زد
ـ ازین به بعد کسی بهت زور گفت یا چیزی گریه بی گریه فقت فوحش
ـ هی ته اون فقت یه بچست
تهیونگ به نامجون بی توجهی کرد و دوباره تکرار کرد که کوکی سر تکون داد
نامجون سمت در رفت
ـ هردوتون اینجا می خوابید؟
ـ اره
ـ خیله خب شبتون بخیر
بعدش هردوشون روی تخت دراز کشیدن و بعد شب بخیر خوابیدن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام دوستون دارم
مواظب خودتون باشید
- ۱۲.۹k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط