پارت 12

بعد یک ساعت گشتن تبحکارو پیدا کردن همراه اون تبحکاره یه تبحکار دیگه هم بود که از قیافش معلوم بود که کوسش بچه کردنه یعنی به هرکس دو ثانیه خیره بشه به 3سا لگیش
برمیگرده ولی بعد پنج روز اثرش از بین می‌ره
دکو. کاچان باید باهاشون بجنگیم
باکوگو. آره ولی نباید بزاریم اون یارو بچه ایه بهمون نگاه کنه
نویسنده . همون لحظه که باکوگو اینو گفت اون یارو بچه ایه
بهش نگاه کرد باکوگو به سه سالگیش برگشت
دکو. کاچان
دکو باکوگو رو بغل کرد واز آنجا سریع دور شد
دکودر ذهن خودش . حالا چکار کنم اه کاچانو باید ببرم خوابگاه خودم تنهایی باید بجنگم نه باید به آقای ایزاوا بگم
نویسنده. همینطور که داشت با خودش حرف میزد باکوگو گفت. دکو منو بزار زمین
دکو. نه




بچه ها الان سرم کنده میشه
ادامه حتما فردا
دیدگاه ها (۴)

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

رمان یک نیمکت فاصله

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟐...حرفش با صدای زنگ ...

سناریو: زخم التیامی/ پارت ۱۳نه...ناخودآگاه دویدم سمت اتاقش. ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۰

پارت۹(در عمق نگاه تو)ایزوکو با تعجب او را نگاه می‌کرد. باید ...

《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ¹⁰《برگشت به زمان حال》آیزاوا: اوه...

ویو اشپز خونه ایزوکو طبق عادتش زود تر از همه بیدار شد وقتی چ...

شجاعت در سایه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط