پارت هفتم — فقط یک آشنای عجیب

پارت هفتم — فقط یک آشنای عجیب

یورا بعد از آن روز، دیگر یونگی را ندید.

چند هفته گذشت و زندگی دوباره به روال معمول برگشت.

صبح‌ها کارهای خانه، بعدازظهرها بازار و گاهی هم دیدن سوآ.

یورا هنوز درباره‌ی دنیایی که در آن گیر افتاده بود سؤال‌های زیادی داشت، اما کم‌کم یاد گرفته بود همه‌چیز را یک‌دفعه حل نکند.

یک عصر، کنار رودخانه نشسته بودند.

سوآ گفت:

ـ «هنوز به اون مرد فکر می‌کنی؟»

یورا سریع نگاهش کرد.

ـ «کدوم مرد؟»

سوآ خندید.

ـ «مین یونگی.»

ـ «نه!»

ـ «پس چرا این‌قدر سریع جواب دادی؟»

یورا اخم کرد.

ـ «فقط یادم بود کی رو می‌گی.»

سوآ چیزی نگفت، اما لبخندش را پنهان کرد.

---

همان شب، در عمارت خاندان مین، یونگی مشغول بررسی گزارش‌های سربازان بود.

یکی از همراهانش، جین‌وو، وارد اتاق شد.

ـ «هنوز داری کار می‌کنی؟»

یونگی بدون اینکه سرش را بلند کند گفت:

ـ «تو چرا هنوز اینجایی؟»

ـ «چون منتظرم بالاخره یک بار قبول کنی خسته‌ای.»

یونگی لبخند کمرنگی زد.

جین‌وو کنار میز نشست.

ـ «راستی... اون دختر بازار رو یادت هست؟»

یونگی دست از نوشتن کشید.

ـ «کدوم دختر؟»

ـ «همونی که باهات دعوا کرد.»

یونگی چند لحظه فکر کرد.

بعد گفت:

ـ «آهان.»

جین‌وو خندید.

ـ «پس یادت مونده.»

ـ «فقط چون عجیب بود.»

ـ «اسمش چی بود؟»

یونگی کمی مکث کرد.

ـ «یورا.»

جین‌وو با شیطنت نگاهش کرد.

ـ «پس خوب یادت مونده.»

یونگی قلمش را برداشت.

ـ «جین‌وو.»

ـ «باشه، باشه.»

جین‌وو خندید و ساکت شد.

برای یونگی، یورا فقط یک دختر معمولی و کمی عجیب بود که دو بار به‌طور اتفاقی دیده بود.

نه بیشتر.

و هیچ‌کدامشان خبر نداشتند که این آشنایی ساده، قرار است خیلی زود شکل دیگری به خودش بگیرد.
دیدگاه ها (۲)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۹ | سلیطه درون آ...

پارت ۴۸ دو روز بعد، لینا همراه سوفیا برای خرید بیرون رفته بو...

پارت ۴۸ دو روز بعد، لینا همراه سوفیا برای خرید بیرون رفته بو...

قسمت ده

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت ششم | «پسری که هیچ‌کس بهش نزدیک نمی...

𓆩 پارت ۷۲ 𓆪 🖤ات چند قدم عقب رفت.ـ تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟!مر...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۳ | چهره‌ی آشنامرد آرام وارد خانه شد.ج...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهــل‌و‌یــکــم 𓆪 🖤🥀مرد چند قدم عقب رفت.بر...

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط