یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل
" یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل "
پارت 17
موری : و مجازاتش تبدیل شده به موش ازمانیشگاهی منو الیس - چانه
چویا : توف توی وجودت دازای
دازای : چه ربطی به من داره
چویا : چون نمیتونم بکشمت
دازای : چوجو جونم دلت میاد
چویا : اره
فلش به بعد جلسه و این چرته پرتا
از زبان چویا بزرگ وار
اه لعنت به تو دازای من تورو گایدم
تو چرا نمیمیری هاااا
چرا نمیتونم بکشمت ای خداااااا
بیخیال برم یکم نوشیدنی بخرم
رفتم به سمت بار و
برندی
ویسکی
گران مارنیه
مارتینی
خریدم رفتم خونه
ولی خوبه تا فردا پس فردا با همینا کارم میسازه میتونم
رفتم و سر راه خوراکی خرید رفتم خونه کیلید انداختم تو در و درو باز کردم که یک بوی بسیار عالی اند
چویا : من اومدممم
که یک کله از اشپز خونه زد بیرون پرید بغلم
یاشا : سلام چوچووو گشگلم (چویای تفلی )
چویا : سلام
غذا درست کردی
یاشا : اره لازانیا درست کردم (کوفت بخوری)
چویا : خوبه منم نوشیدنی گرفتم
یاشا : بلخره میتونم عشق حال کنمممممم
چویا : نه نه نه نه تو نمیخوری
یاشا : چراا
چویا : چون من میگم
یاشا : دیوث کوتوله هویچی من دیر مستم بعد نمیزاری من بخورم
یک هو یاشا پرید دو و داشت منو میزد و یگ گاز محکم از گردنم گرفت (ژوننن بابا)
چویا : اخخخ چته وحشیی بعد الان کوتوله هوچیی نشونت میدم که
یاشا در رفت منو با جازبه گرفتم که اونم با جازبه منو گرفت رو هوا
چویا : چرا یاوم میره و تو کپی کنندهی ای خدااا
یاشا : به این میگن قدرت
چوبا : درد توله حالا گمشو برم غذا کفت کنم خستم
یاشا : باشه
هردوتامون باهم افتادیم زمین من یاشا بلند شد رفت میزو بچینه منم رفتم یست اتاقم
و لباسامو در اودم در حموم باز کردم رفتم توی وان نشستم
چشمام بستم و نفس عمیقی کشیدن
... چرا این دختر بهم حس دازای میده
عجیبه (عجیب نیست داشم عادیه )
از حموم امدم برون و لباسامو پوشیدم رفتم سر میز و با یاشا شروع به اوردن غذا کردیم
یاشا و چویا : ممنونم برای غذا
فلش به چند روز بعد
از زبان من
چویا : دازای پشتتو بپا
چویا پرید رو هوا و امد به زنه به ...
(احساسا نیکنم سناریو هام خیلی دارن کصچر میشن )
پارت 17
موری : و مجازاتش تبدیل شده به موش ازمانیشگاهی منو الیس - چانه
چویا : توف توی وجودت دازای
دازای : چه ربطی به من داره
چویا : چون نمیتونم بکشمت
دازای : چوجو جونم دلت میاد
چویا : اره
فلش به بعد جلسه و این چرته پرتا
از زبان چویا بزرگ وار
اه لعنت به تو دازای من تورو گایدم
تو چرا نمیمیری هاااا
چرا نمیتونم بکشمت ای خداااااا
بیخیال برم یکم نوشیدنی بخرم
رفتم به سمت بار و
برندی
ویسکی
گران مارنیه
مارتینی
خریدم رفتم خونه
ولی خوبه تا فردا پس فردا با همینا کارم میسازه میتونم
رفتم و سر راه خوراکی خرید رفتم خونه کیلید انداختم تو در و درو باز کردم که یک بوی بسیار عالی اند
چویا : من اومدممم
که یک کله از اشپز خونه زد بیرون پرید بغلم
یاشا : سلام چوچووو گشگلم (چویای تفلی )
چویا : سلام
غذا درست کردی
یاشا : اره لازانیا درست کردم (کوفت بخوری)
چویا : خوبه منم نوشیدنی گرفتم
یاشا : بلخره میتونم عشق حال کنمممممم
چویا : نه نه نه نه تو نمیخوری
یاشا : چراا
چویا : چون من میگم
یاشا : دیوث کوتوله هویچی من دیر مستم بعد نمیزاری من بخورم
یک هو یاشا پرید دو و داشت منو میزد و یگ گاز محکم از گردنم گرفت (ژوننن بابا)
چویا : اخخخ چته وحشیی بعد الان کوتوله هوچیی نشونت میدم که
یاشا در رفت منو با جازبه گرفتم که اونم با جازبه منو گرفت رو هوا
چویا : چرا یاوم میره و تو کپی کنندهی ای خدااا
یاشا : به این میگن قدرت
چوبا : درد توله حالا گمشو برم غذا کفت کنم خستم
یاشا : باشه
هردوتامون باهم افتادیم زمین من یاشا بلند شد رفت میزو بچینه منم رفتم یست اتاقم
و لباسامو در اودم در حموم باز کردم رفتم توی وان نشستم
چشمام بستم و نفس عمیقی کشیدن
... چرا این دختر بهم حس دازای میده
عجیبه (عجیب نیست داشم عادیه )
از حموم امدم برون و لباسامو پوشیدم رفتم سر میز و با یاشا شروع به اوردن غذا کردیم
یاشا و چویا : ممنونم برای غذا
فلش به چند روز بعد
از زبان من
چویا : دازای پشتتو بپا
چویا پرید رو هوا و امد به زنه به ...
(احساسا نیکنم سناریو هام خیلی دارن کصچر میشن )
- ۱۷.۴k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط