{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رقص سایه‌ها | پارت ۱۵: کدِ گمشده

رقص سایه‌ها | پارت ۱۵: کدِ گمشده


نورِ کم‌جانِ چراغ‌قوه‌ی تهیونگ، روی نوشته‌های اون کاغذِ قدیمی می‌رقصید. من، تهیونگ و جونگ‌کوک، دورِ اون میزِ پوسیده‌ی انبار جمع شده بودیم. فضای اتاق بوی گرد و غبار و چیزی شبیه به کاغذهای قدیمی و مرطوب می‌داد.

«این‌ها فقط کلمات نیستن،» من در حالی که با انگشتام روی خط‌های نامنظمِ روی کاغذ می‌کشیدم، زمزمه کردم. «این‌ها یه جور سیستمِ کدگذاری هستن. ببینید، هر چند تا کلمه، یه نمادِ گرافیکی هم کنارش قرار داره… دقیقاً مثل همون نشانی که تهیونگ پیدا کرد.»

تهیونگ که با دقت به کاغذها نگاه می‌کرد، زیر لب گفت: «یعنی این نشان، در واقع یه جور کلید برای باز کردنِ این کلماتهاست؟»

جونگ‌کوک که تا اون لحظه داشت محیط اطراف رو با نگاهِ تیزش پایش می‌کرد، به سمت ما برگشت. «ممکنه. اما یه مشکل بزرگ وجود داره. این نوشته‌ها به یه زبونِ زنده نیستن. انگار یه زبانِ اختصاصی برای یه گروه یا یه خاندان خاص بوده. اگر می‌خوایم بفهمیم این‌ها چی می‌گن، نباید فقط به این کاغذها اکتفا کنیم. این‌ها فقط بخشی از یه پازل بزرگترن.»

من با هیجان گفتم: «پس باید دنبالِ بقیه‌ی قطعات بگردیم. اگه این رمزها بخشی از یه نقشه‌ یا یه دفترچه خاطرات باشن، حتماً جای دیگه‌ای توی این عمارت هم مخفی شدن.»

جونگ‌کوک به من نگاه کرد؛ نگاهش این بار پر از سوال بود. «میرا، تو می‌خوای از این خونه، از این رازها، فراتر بری؟ می‌دونی که اگه شروع کنیم به باز کردنِ این گره‌ها، دیگه هیچ‌چیز مثل قبل نیست؟»

من با قاطعیت جواب دادم: «من دیگه نمی‌تونم با این همه سوال و سایه‌ی مرموز، زندگی کنم. یا باید حقیقت رو بفهمیم، یا تا ابد توی این مهِ پنهان‌کاری غرق بشیم.»

تهیونگ آهی کشید و کاغذ رو از من گرفت. «خب، پس از همین الان شروع می‌کنیم. بیا این نوشته‌ها رو با اون نشان تطبیق بدیم. شاید با پیدا کردنِ الگویِ تکرار شونده، بتونیم اولین کلمه رو بفهمیم.»

سه نفری، در سکوتِ سنگینِ انبار، غرق در بررسیِ اون نوشته‌های عجیب شدیم. انگار تازه واردِ یک دنیای دیگه شده بودیم؛ دنیایی که در آن هر کلمه، یه راز و هر نشان، یه مسیرِ جدید بود.
دیدگاه ها (۲)

### پارت ۱۱: بازیِ شطرنج در میانه‌یِ بارانصدایِ آژیرها و فری...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

پارت ۴ | جلسه‌ی دردسرسازظهر شده بود و همه برای جلسه‌ی مهم آم...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴⁰ویو میکا_____سکوت سنگی...

پارت ۱۲ 🖤جیمین سریع جلوی من ایستاد.— «نه. ات با تو جایی نمیا...

Heir of Light and Darknesspart : 16جونگ‌کوک تمام شب رو بیدار...

سناریو

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط