⊙مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه

⊙مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار نتونست
منم خیلی راحت درش رو باز کردم و گفتم :اینم کاری داشت؟؟
پدرم لبخندی زد و گفت:
یادته وقتی بچه بودی من در شیشه رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه؟
بدجوری بغض گلمو گرفت..

سلامتی همه باباها
................واما ..................

به سلامتی همه مامانایی که هروقت صداشون کنیم
میگن:جانم!
و هروقت صدامون می کنن،میگیم:چیه؟ها...؟


به سلامتی مادرایی که می تونند تا 10 تا فرزندشونا
نگهداری کنند اما 10 فرزند نمی تونند
از یک مادر
نگهداری کنند!

به سلامتی مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاد بچه هاشون دادند ،
ولی تو پیری
بچه هاشون خجالت میکشند
ویلچرشون
رو هل بدند!


به سلامتی مادری که وقتی غذا سرسفره کم میاد
،اولین کسی که از اون غذا
دوست نداره خودشه!


به سلامتی مادر .
تنها کسی که وقتی شکمشو لگد می زدم
از شدت شوق می خندید!

به سلامتی
مادر که دیوارش
از همه کوتاه تره !!!!!صلوات

خدایا اگه مادرامون هستند برامون حفظشون کن

واگرنیستند خدایا مهمان توهستند
پس خیالم راحته که میزبانشون همه چی تمامه!
دیدگاه ها (۱)

⚠️🚨🥪 قبل از پیچیدن غذا در فویل آلومینیومی، این نکته رو بدون!...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت¹²ویو نویسندههمه زدن زیر خنده.آلی...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -------part:25

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۹ سانیار مامان با تعجب و بابا با...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

پارت ۵۷

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی¹رایحه شیرین شکوفه ها با بوی تلخ...

•~رمان پشت شیشه‌های مات~•Part ۲💜:فرکانسِ امنبوی قورمه‌سبزیِ ...

My lovely neighbor part : 82

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط