{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

... .سکوت. ...

... .سکوت. ...
به توخیره شده ام...
تنها به تو...
و تو چه سرد مرا می بینی...
وچه لرزان نامم را می خوانی...
من می شنوم...
آرام مرا می خوانی...
ولی من سکوت کرده ام...
چشمانت پراز احساس دلتنگیست...
نزدیگتر می شوی...
و من...
نه بلکه...
اشکها گونه هایت را می بوسند...
و آرام آرام...
به لبهایت می رسند...
وبه جای من لبهایت را می بوسند...
و من هنوز سکوت کرده ام...
نگاهت می کنم...
تو می پرسی...
چرا تنهایت گذاشتم...
و باز صدایم می کنی...
و من ساکت...
تورا می نگرم...
تو نزدیکتر می آیی...
و به چشمانم خیره می شوی...
و آرام آرام مرا می بوئی...
و مرا می بوسی...
زمزمه هایت را می شنوم...
و هق هق گریه هایت را...
زیر لب می گویی دلت برایم تنگ شده است...
و باز مرا می بوسی...
و باز گریه می کنی...
و من...
خیره به تو...
سکوت کرده ام...
سردیه دستهایت را می فهمم...
وقتی که مرا به آغوش می کشی...
و بر روی قلبت می فشاری...
فریاد می زنی...
با بغضی که راه گلویت را بسته است...
فریاد می زنی...
دوستت دارم...
و من...
مست از عطر تنت...
در آن قاب عکس یادگاری...
قلب تو را می بوسم...
و می گوییم...
منهم دوستت دارم... .
دیدگاه ها (۱)

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

داستان عاشقانه جدید

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

آمدم بنویسم کاش آدمیزاد قدرت داشت از همه عزیزانش دفاع و حمای...

تالار در سکوت فرو رفته بود.سوکونا روی تخت سنگی نشسته بود و ب...

قسمت ۷

🖤 سکوت. 𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀ژانر: مافیایی | رازآلود | غم...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

پارت سیزدهم — خواهرآرینا به دختر خیره شده بود.«خواهرم...؟»دخ...

𓆩 پارت ۴۲ 𓆪 🖤🥀ات چند ثانیه فقط به عکس خیره ماند.— این... منم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط