{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب⁵⁴
مرد ناگهان صندلی رو کنار زد.
با سرعت دستش رو داخل کتش برد تا اسلحه رو دربیاره.
اما..
صدای شلیک..
تمام سالن رو لرزوند.
گلوله مستقیم وسط پیشونیش نشست.
بدنش بی‌جون روی میز افتاد.
بشقاب‌ها روی زمین شکستن.
خون..
آروم روی رومیزی سفید پخش شد.
هیچ‌کس جرئت نفس کشیدن نداشت.
جونگ‌کوک هنوز اسلحه رو پایین نیاورده بود.
خیلی آروم گفت:خائن‌ها..حق دفاع ندارن
گرگ پیر برای چند ثانیه فقط به جنازه نگاه کرد.
بعد با همون صدای آروم همیشگیش گفت:جسد رو جمع کنید
انگار..
فقط دستور تمیز کردن یک لکه روی میز رو داده بود.
اما برای من..
دیگه اون سالن،سالن غذاخوری نبود.
از امشب..
یه کشتارگاه بود که بوی خون میداد.
یهو اون روز مثل یه فیلم از جلوی چشمام رد شد.
روزی که تمام کسایی که مثل خانواده‌م میدونستم‌شون جلوی چشمام به قتل رسیدن.
نفس هام سنگین شدن.
سرم داشت گیج می‌رفت.
سریع بلند شدم و روبه گرگ پیر گفتم:بـ..ببخشید،من حالم..خوب نیست..
گرگ پیر نگاه کوتاهی بهم انداخت و بعد سرشو آروم تکون داد.
_میتونی بری
تا اومدم به سمت در خروجی قدم بردارم چشمام سیاهی رفت و تعادلم به هم خورد.
دستهای گرم یکی روی بازوم نشست.
_رزا..
آروم چشمامو باز کردم.
جونگ کوک با همون چشم‌های خمار سیاهش بهم خیره شده بود..
اما برای اولین بار ته چشمهاش می‌شد کمی نگرانی دید.
اونیکی دستش روی کمرم بود.
آروم کمکم کرد دوباره وایسم.
نفس زنان گفتم:الان خو..خوبم،خودم میتونم..برگردم اتاقم
دستش دور بازوم شل شد.
بعد بدون اینکه حرف اضافه‌ای بزنم از کنار میز در شدم و رفتم بیرون.
درِ بزرگ که پشت سرم بسته شد،بوی خون جاش رو به هوای سرد شب داد.
نفس عمیقی کشیدم و دستمو گذاشتم روی سرم.
بدنم بی‌حس شده بود.
انگار خون توی رگام جریان نداشت.
با قدم های ضعیفم به سمت پله ها قدم برداشتم.
دستمو گذاشته بودم روی دستگیره در که یهو یاد حرف خدمتکار افتادم.
«جناب کیم حال مساعدی نداشتن..»
نگاهم به انتهای راهرو افتاد.
اتاق تهیونگ..
نفس آرومی کشیدم.
شاید خوابیده باشه..
اما..
نمی‌دونم چرا دلم آروم نمی‌گرفت.
آروم به سمت اتاقش راه افتادم...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۳۸)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p55اما قبل از اینکه چیزی بگه، خدمتکار جوا...

مافیای من

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 167♡⁠。⁠)⁩هوا رو...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

منو تهیونگ به کلاس خیره شدیم و رفتیم تو که یهو در بسته شد دو...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۲: هن...

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

کپشننن مهمهه😈🎀پارت چهل عروسک من😈🔞رفت سمتی که پشت سرش راه افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط